اقامه عزاي حسيني و ايجاد پايگاه فرهنگي

پانزدهم رجب وفات عقیله بنى هاشم حضرت زینب کبرى علیها السلام

زینبم من که جهان واله و شیداى منست

قله قاف فلک منزل و ماواى منست

منم ان مظهر صبرى که پى یارى دین

چو هلاک مه نو قامت رعناى منست
سوگنامه زینب
پنج ساله بود که در فراق رسول (ص ) چون دیگر اعضاى خانواده اشک ریخت . شاید این اولین اشکهاى مصیبت الود او بودند، اما یقین آخرین آنها نبود، چه این اشک را بدرقه راه بسیارى دیگر از عزایش کرد، حسن برادر بزرگش ، حسین ، عباس ، على اکبر، فرزندان خود، همه با اشکهاى او بدرقه شدند. اشک و خطبه هاى او دو علامت هر واقعه جانگدازى بود که در ان سالها، به سراغ امت مى آمد. اشک او تمام ان وقایع را معنا میداد و خطبه ها و سخنان محکم و فصیحش به آنها جهت و ثمره مى بخشید.
سال دهم هجرت بود که یکمرتبه ، تمام ارامش و دلگرمیها خانه زهرا علیها السلام فرو نشست و جاى خود را به گریه و مظلومیت داد. حوادث بعد از سفیفه ، خانه نشینى پدر، خطبه مادر در مسجد پیامبر، ماجراى فدک ، تبعید ابوذر، انزواى سلمان ، سکوت بلال و از همه اینها موثر فقدان جد، شخصیت این دخت خردسال را آماده وظایفى نمود که خود از همان ابتدا حس میکرد.
هنوز جان و دلش با فقدان پیامبر (ص ) خود نکرده بود که مادر را نیز از دست داد. ان نیمه شب ، هرگز از یاد زینب علیها السلام جدا نشد، نیم شبى سخت اندوهناک و دلخراش ، ساعاتى که پیکر پاک مادر را به خاک مى سپرد.
زینب حالا هم دختر على بود و هم براى پدر مادر. مگر مادرش زهرا علیها السلام ام ابیها (مادر پدرش ) نبود و مگر پیامبر (ص ) بعد از رحلت همسرش ‍ خدیجه علیها السلام چشم و جانش به زهرا علیها السلام در میان آنها و براستى که داشتن دخترى این چنین در فراق همسرى آنچنان براى على علیه السلام مایه ارامش و سکون قلب بود.
زمان سپرى شد تا اینکه پدر بر مسندى که سالها در انتظار حضرتش بود نشست و نغمه :
لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على الله را سر داد.
اما این روزگار چندان طولانى نشد و در همین مدت اندک هم ، جنگهاى ناخواسته جمل و صفین و نهروان بود.
این سالها کوتاه اما با شکوه و با حشمت هم ، پایانى خونین داشت و این اولین خونى بود که زینب علیها السلام را در محاصره اشک و حزن گرفت . حالا باید خون پدر را پاس داشت و به ثمر رساند و دختر على علیه السلام تمام انچه که در توان داشت در خدمت به برادر، تنها جانشین لایق پدر به کار بست . دختر على علیه السلام در خدمت و رکاب برادر مهتر، زینبى کرد. تمام عشق و عطوفتى که به جد و پدر و مادر داشت در امداد حسن علیه السلام در آورد و برادرش را که وارث خلافت شده بود به عقل و اندیشه و تدبیر یارى رساند تا اینکه برادر را نیز در کنار تشتى از خون دید و این دومین خونى بود که در چشمان زینب علیها السلام اشک آورد و قلب او را مجروح ساخت .
نوبت به حسین علیه السلام رسید. برادرى دیگر که اینک وارث همه مظلومیتهاى خاندان پیامبر است . وقتى که از برادر شنید:
و على الا سلام السلام اذ بلیت الامه براع مثل یزید
دانست که روزگار، ابستن حوادثى دیگر و خونهایى دیگر است .
کاروان کربلا، چون خانه اى بود که چهار ستون ان حسین علیه السلام ، عباس ‍ علیه السلام ، زینب علیها السلام و اصحاب بودند. هر کدام از این ستونها در تکمیل این نهضت خونبار مهم و اصیل بودند. کربلا بدون زینب علیها السلام ، عاشورا بدون خطبه هاى زینب علیها السلام و قیام حسین بى کلام زینب علیها السلام در کاخهاى جهل الود ابن زیاد و یزید، روح نهضتى بود که در کربلا به خاک و خون کشیده بود و بدون این روح نهضت مرده بود. زینب علیها السلام نه ادامه کربلا که خود کربلا و عاشورا بود. او نه حاشیه نشین نهضت و نوحه گر عزیزانش که متن قیام و پیام خونها بود.
اگر زینب علیها السلام ، آنچنان محکم و استوار در جمع و استوار در جمع درباریان یزید، سخن نمى گفت ، و فضا را بر یزیدیان تنگ نمى کرد. نهضت خونین کربلا، چه سرنوشتى داشت ، اگر زینب علیها السلام حیدر وار، از حق و حقانیت برادرش دفاع نمى کرد و سر موئى سستى مى ورزید، چه کسى توان به ثمر نشاندن خونهاى پاک بنى هاشم را داشت .
باید دید که این یاد اور دلیریهاى على علیه السلام و حشمت پیامبر (ص ) در کربلا چه از دست داده بود که اینچنین از دست آوردهاى کربلا در مقابل طاغوت ننگین بنى امیه ، خطبه مى خواند و ایستادگى مى کرد؟ غیر از دو فرزندى که زینب علیها السلام در این ماجراى بى مانند از دست داد و هر گز یادى از آنها نمى کرد و اندوه خود را در فراق آنها بر ملا نمى ساخت تا مبادا دفاع مقدس خود را در اذهان و هم الود مردم به داستانى شخصى و بى هدف مبدل سازد، زینب علیها السلام در ان سرزمین تف زده ، حسین علیه السلام و عباس علیه السلام را باقى گذاشت بود و کیست که برادرى چون حسین علیه السلام را در خون غلطان ببیند و در ادامه راه او به هر بهائى نکوشد در سه خطبه معروف و جانسوز زینب ، فصاحت خطبه هاى على علیه السلام و شور سخنان حسین علیه السلام موج میزد، اولین خطبه را براى مردم کوفه خواندى : اى مردم ، مردان شما، عزیزان ما را کشتند و انگاه زنانتان به شیون و گریه نشستند، خداوند روز قیامت بین ما و شما قضاوت خواهد کرد.
و در مجالس غرق در مستى و رذالت ابن زیاد زد: سپاس خدائى را که ما را افرید و با پیام اورش حضرت محمد (ص ) گرامى داشت و از ناپاکى و پلیدى دور گردانید، حقیقت این است که خداوند فقط اشخاص پست و بدکار را رسوا میگرداند و کسى که فاجر و فساد پیشه است دروغ مى گوید و ما از ان مردمان نیستیم و چنین اشخاصى از غیر ما هستند.
اى ابن زیاد! در کار خویش بنگر، انگاه خواهى دانست که در انروز جریان و نتیجه قضاوت چیست و رستگارى به سراغ که خواهد آمد، اى فرزند مرجان مادرت به عزایت بنشیند.
این سخنان یک مادر و یک خواهر داغدیده است که چنین سقف کاخ کوفه را بر سر صاحبانش مخروب میکند و آنها را در کارى که کردند، به اندیشه فرو میبرد هر کلام و سخنى که از دهان زینب علیها السلام خارج میشد پایه هاى حکومت بنى امیه را سست میکرد و مردان جانى این قوم را بیشتر در نزد مردم کوفه منفور میساخت .
زینب دلیرى و مسئولیت على گونه اش را در رواقهاى کاخ یزید، دومین و جانى ترین خلیفه اموى به نمایش گذاشت . در حالى که یزید وقاحت و بى شرمى را به اوج رساند و با چوبهاى حقد و حسد بر لبهاى امام مى کوفت و در همان حال پدرانش را در بدر واحد، هلاک شده بودند صدا مى زد و ارزو مى کرد که در کاخ پیروزى او حضور داشته و از قدرت او لذت مى بردند، ناگهان زینب علیها السلام تمام اوهام پوچ او را از درون متلاشى کرد و با وقارى پیروزمندان گفت :
سپاس خدایى را که پروردگار جهانیان است . اى یزید گمان کردى و از اینکه ما را شهر به شهر به اسارت کشاندى نزد خدا عزیز و محترم شده اى ؟ چه تصور ابلهانه اى ! این اعمال پست ، نه عزت و شکوهى براى تو فراهم کرد و نه از جاه و مقام و منزلت ما در نزد خدا کاست .
از اعمال پلید خود سخت مغرورى و تصور میکنى که شادى و خرمى به سوى تو روى آورده و دنیا به کام توست . اندکى به خود اى و عنان نفس سرکش ‍ خویش را که از جهل و گمراهى سر به طغیان نهاده ، محکم بگیر که خدا فرموده است :
و لا یحسبن الذین کفروا انما لهم خیر نفسهم ، انما نملى لهم لیزدا دوا اثما و لهم عذاب مهین
انآنکه کفر ورزیدند و به تبهکارى گرائیدند، هر گز تصور نکنند مهلتى که به آنها دادیم ، فرصتى گرانبها براى آنان است ، ما به آنها مهلت دادیم که به گناه خود بیفزایند و براى آنان عذاب و کیفرى هولناک در دنبال است …
اى پسر اسیرى که بر او منت رفته و ازاد شده است ! آیا این از عدالت و دادگسترى است زنان و کنیزان تو پشت پرده باشند و دختران رسول خدا اسیر و سرگردان شهرها شوند و آنان را در حالیکه مردان و حامیانشان با آنها نیست انگشت نماى خلق گردانى . یزید! آیا میگوئى اى کاش بزرگان خاندان من که در بدر کشته شدند مى بودند و مى دیدند! خود را گناهکار نمى شمارى ؟ و این گناه بزرگ نمى پندارى و این سخنان را در حالى مى گوئى که چوب خیزران ، بر دندانهاى مقدس سید جوآنان بهشت مى زنى ! چگونه نزنى ؟ در حالیکه با ریختن خونهاى پاک ، خونهاى ستاره هاى درخشان زمین از دودمان عبدالمطلب ، زخمها را خنجر زده اى .
سکوت همه دهانها را بسته بود، زینب با تازیانه اى که بر پشت کلمات مى راند آنها را در دل و جان مغرورین اموى جا میداد و در جان این به ظاهر غالب آمده ها هراس و اضطراب مى انداخت .
زینب علیها السلام کوله بار اسارت را بر دوش کشید و کاروانى را که لطف خدا بدرقه ان بود از شهرى به شهرى هدایت میکرد، گاه رقیه را ارام میکرد و گاه بر سکینه دلدارى میداد، یتیمان بنى هاشم را مادرى میکرد، سخن نهضت را اشکار مى ساخت و براى برادر زاده معصومش امام سجاد علیه السلام از روى شفقت و دلدارى حدیث ام ایمن را میخواند.
زینب علیها السلام تجسم مظلومیتهاى قبیله اى است که تن به هیچ ذلتى ندادند و در سر تا سر تاریخ بشرى ، نمونه هاى اشکار انسانیت و تقوا هستند، زن امروز باید در سخن زینب ، صبر زینب ، صلابت زینب ، شجاعت زینب و شعور عالمانه او، خود را بیابد.
زینب علیها السلام ازاده اسیرى بود که تا پایان عمر شریفش در اسارت هیچ غمى در نیآمد و بلکه همه مصائب را در قلب همچون اقیانوس وجود خود جاى داد و در رساندن پیام قیام بزرگ برادر، کوتاهى نکرد.
عطر ولایت

من ان فرشته ام که به دنیا نشسته ام

حورایم و، به دامن تقوا نشسته ام

من چشمه ام جدا شده از کوثر بهشت

طوبایم و، به گلشن طاها نشسته ام

عطر ولایتم من و، پیچیده در فضا

نور محبتم که به دلها نشسته ام

ان اخترم که جلوه گرم از دو آفتاب

ان گوهرم که پیش دو دریا نشسته ام

من زینبم که مظهر صبر و شهامت

و زمکرمت به طارم اعلى نشسته ام

نور على و فاطمه در جان من دمید

چون در کنار حیدر و زهرا نشسته ام

ایمان ان دو را به وراثت گرفته ام

ایثار ان دو را به تماشا نشسته ام

من دیده ام کلاس دبستان وحى را

در پاى درس خواجه اسرا نشسته ام

دارم نشان زین ابیها من از پدر

چون در حریم ام ابیها نشسته ام

من تربیت به دامن زهرا گرفته ام

در بزم انس عصمت کبرى نشسته ام

بابم على چو نقطه بسم الله است و من

چون کسره پاى نقطه ان با نشسته ام

سنگینى رسالت خونها سبب شده است

من در نماز شب اگر از پا نشسته ام

از بسکه داغ بر جگر من نشسته است

آتش بجان چو لاله صحرا نشسته ام

با این مقام انهمه دیدم ستم زد هر

کز بار غم شکسته و از پا نشسته ام

در چار سالگى غم چل ساله ام رسید

تا در فراق سید بطحا نشسته ام

من دیده ام شهادت مادر به چشم خود

در سوگ ان حبیبه یکتا نشسته ام

رخسار غرقه خون على دیده ام ، دریغ

ان دخترم که در غم بابا نشسته ام

داغ حسن شراره غم دیده ام ، دریغ

ان دخترم که در غم بابا نشسته ام

در انقلاب سرخ حسینى به یاریش

بر باره اسارت و غمها نشسته ام

بر خاستم بپاى به هر جا که او بخواست

و آنجا او نشست من آنجا نشسته ام

یا از غم شهادت عباس سوختم

یا در عزاى زاده لیلا نشسته ام

از پاى در نیامدم از هر بلا ولى

پیش سر حسین من از پا نشسته ام

آمد سویم موید و میگفت عمه جآن

بر درگهت براى تمنا نشسته ام
مرثیه گروهى در وفات حضرت زینب علیها السلام

خودم دیدم که صحرا لاله گون بود

زمین از خون یاران غرقه خون بود

خودم دیدم فضاى آسمانها

پر از انا الیه راجعون بود

خودم دیدم که نور چشم زهرا

جراحات تنش از حد فزون بود

خودم دیدم که بر هر برگ لاله

نوشته این سخن با خط خون بود
گلى گم کرده ام میجویم او را، به هر گل میرسم میبویم او را

خودم دیدم گلوى اصغرش را

خودم در بر کشیدم اکبرش را

اگر چه از کنار نهر علقم

زگریه منع کردم خواهرم را

خودم دیدم که زهرا ناله میکرد

خودم دیدم سرشک مادرم را

مکن منعم اگر با اینهمه داغ

زنم بر چوبه محمل سرم را
گلى گم کرده ام میجویم او را، به هر گل میرسم میبویم او را

خودم دیدم که دلها مرده بودند

خودم دیدم همه افسرده بودند

خودم دیدم کبوترهاى معصوم

همه در زیر پر، سر برده بودند

خودم دیدم که گلهاى نبوت

زبى ابى همه پژمرده بودند

همان جایى که فرزندان زهرا

بجرم عشق سیلى خورده بودند
گلى گم کرده ام میجویم او را، به هر گل میرسم میبویم او را
گل من یک نشان در بدن داشت ، یکى پیراهن کهنه به تن داشت
حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جانم



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : شنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

با فرارسیدن ماه محرم ، جا دارد از فداکارى هاى سیدالشهدا علیه السلام و قربانى هایى که در راه نهضت او بویژه در عاشوراى محرم ۶۱ هجرى پیش ‍ آمد بهره بردارى بشود تا چراغى فرا راه بشریت بالعموم و ملت مسلمان ایران بالخصوص باشد، و به ما بیاموزد تا از دین خود محافظت نموده و در برابر جریانها و افکار انحرافى ایستادگى کرده و ثابت قدم باشیم آنچنان که حسین بن على علیه السلام و اصحاب برگزیده اش بخاطر دین و مقدساتشان در مقابل ارتش سهمگین یزید بن معاویه ثابت قدم ایستادند.
مجموعه اى که در معرض دید شماست ، ویژه نامه اى است که توسط معاونت فرهنگى سازمان عقیدتى سیاسى و به منظور معرفى شهداى نهضت خونینن حسینى به چاپ رسیده است . از متن کتاب نیز تعداد ۱۰ سوال تهیه که شرایط شرکت در مسابقه مى توانند طبق شرایط مذکور پاسخنامه را تکمیل و ارسال نمایند. ضمنا کتیبه هاى شهدا در ۸۱ قطعه و با ابعاد ۳۵*۵۰ به صورت تمام رنگى جهت نصب درحسینیه ها، مساجد و مکانهاى عمومى توسط سازمان عقیدتى سیاسى ارتش چاپ شده است . علاقه مندان به دریافت آنها به دریافت آنها به اطلاعیه پشت جلد همین کتابچه رجوع نمایند.
قبل از مطالعه اشاره به نکات زیر ضرورى است .
۱ گرچه بعضى عدد شهداى کربلا را منحصر در ۷۲ تن مى دانند (البته این عدد، افراد شاخص و نام آور را تشکیل مى دهند) اما محققان بیش از این عدد را ذکر نکرده اند.
۲ عدد ۱۱۵ تن از تحقیق مرحوم سماوى (ره ) در کتاب معروف ابصار العین فى انصار الحسین (ترجمه عقیقى بخشایشى ) استفاده گردیده است .
۳ بعضى دیگر از منابع و ماخذ استفاده شده :
الف وقعه الطف لابى مخنف
(تحقیق : از محمد هادى یوسفى )
ب – قصه کربلا (تحقیق از: على نظرى منفرد)
ج فرهنگنامه عاشورا (تحقیق از جواد محدثى )
د چهره حقیقى قیام حسینى …
( تحقیق از عبدالکریم قزوینى )
معاونت فرهنگى سازمانى عقیدتى سیاسى
۱- حسین بن على (ع )
پدرش : امیرالمومنین على علیه السلام و مادرش : فاطمه زهرا (س ) و کنیه او: ابو عبدالله .
رسول خدا (ص ) درباره وى مى فرماید:
حسین منى و انا من حسین (حسین از من است و من از حسین )
از صفات برجسته آن حضرت : علم ، بخشش ، بزرگوارى ، فصاحت ، شجاعت ،تواضع ، حلم و…
با مرگ معاویه در سال ۶۰، سیدالشهدا که فساد و بى لیاقتى یزید را مى دانست از بیعت با او امتناع کرد.
حسین علیه السلام براى نجات اسلام از سلطه یزید که به محو دین مى انجامید،راه جهاد و شهادت را پیش گرفت .
آن حضرت از مدینه به مکه هجرت کرده و پس از رسیدن نامه هاى کوفیان به دعوت از امام ، به سوى عراق حرکت مى کند.
پیمان شکنى کوفیان و شهادت نماینده حضرت (مسلم بن عقیل ) باعث مى گردد که سپاه حضرت در کربلا به محاصره سپاه کوفه در آید.
حسین علیه السلام در روز عاشورا پس از به شهادت رسیدن یارانش و جوانان بنى هاشم ، یکه و تنها به دشمن حمله ور گردید تا به شهادت رسید.
سن ۵۷ سال
۲ عباس بن على (ع )
پدرش : امیرالمومنین (ع ) و مادرش : فاطمه ام البنین ، کنیه او ابوالفضل
قامتى رشید و شجاعتى کم نظیر و بینش اعتقادى و علمى و فقهى روشنى داشت .
به خاطر سیماى جذابش او را ((قمر بنى هاشم )) مى خواندند.
امان نامه اى را که شمر براى او از عمر بن سعد گرفته بود، رد کرد.
علمدار (پرچمدار) کربلا و مظهر ایثار و فداکارى بود.
به خاطر آوردن آب به خیمه ها سقا لقب یافت .
امام سجاد فرمود : تا اینکه دو دست عباس قطع شد، خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا فرمود که در بهشت با فرشتگان پرواز کند.
سن :۳۴ سال
محل دفن : کنار نهر علقمه
۳ على بن الحسین علیه السلام
پدرش امام حسین علیه السلام ، و مادرش لیلى دختر ابى مره مى باشد
کنیه او ابوالحسن و به على اکبر معروف است .
در گفتار، اخلاق و اندام ظاهرى ، شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص ) بود.
نخستین شهید از بنى هاشم در روز عاشورا بود که جسد مبارکش مورد کینه دشمن قرار گرفته و قطعه قطعه گردید.
نزدیک ترین شهیدى است که در کنار امام حسین علیه السلام دفن شده است
سن او را از ۱۸ تا ۲۷ سال ، مختلف نقل کرده اند.
۴- مسلم بن عقیل
پدرش عقیل (برادر على ع و مادرش علیه مى باشد.پسر عموى امام حسین (ع ) و نماینده او به کوفه براى بررسى اوضاع و بیعت گرفتن از مردم بود.
در ابتداى ورود به شهر کوفه ، حدود ۱۸۰۰۰ تن با او بیعت کردند.
با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و تهدید نمودن بزرگان و اشراف ، مردم از گرداگرد مسلم متفرق شدند.
مسلم چنان یکه و تنها گشت که یک نفر را هم در کنار خویش نیافت .
شب میهمان طوعه بود. ولى فردایش که منزل را در محاصره ماموران یافت ، خارج گردید و پس از ساعتى جنگ دلاورانه ، دستگیر و او را به دارالاماره آوردند.
مسلم بن عقیل را در روز ۹ ذى الحجه به شهادت رسانده و بدن مطهر او را از بالاى دارالاماره به زیر افکندند.
محل دفن مسلم در کنار مسجد کوفه است .
سن او ۳۴ سال .
۵ عبدالله بن الحسین (ع )
پدرش امام حسین (ع )، مادرش رباب دختر امرءالقیس مى باشد.
او که به (على اصغر) مشهور است ، کودکى شیر خوار بیش نبود.
وى در حالیکه در بغل پدر بود، تیرى به گلویش اصابت کرد و به شهادت رسید.
امام حسین (ع ) دستش را از خون او پر کرده و بطرف آسمان پاشید و قطره اى از خون به زمین بازنگشت .
حضرت با غلاف شمشیر نزدیک خیمه گودال کوچکى حفر کرد و او را به خاک سپرد.
۶- عبدالله بن على (ع )
پدرش ، على علیه السلام و مادرش ، فاطمه ام البنین مى باشد .
به توصیه و تشویق برادرش حضرت عباس به میدان کارزار شتافت .
اولین فرزند ام البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید .
سن او ۲۵ سال بود .
۷ عثمان بن على (ع )
پدرش ، امیرالمومنین (ع ) و مادرش ، فاطمه ام البنین مى باشد.
بخاطر علاقه شدیدى که على (ع ) به عثمان ابن مظعون (یکى از اصحاب رسول خدا) داشت نام فرزندش را عثمان گذاشت .
او به سفارش حضرت عباس ، پس از شهادت برادرش عبدالله به میدان کارزار شتافت .
دومین فرزند ام البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید.
سن او ۲۳ سال بود.
۸- جعفر بن على
پدرش ، على (علیه السلام )
و مادرش ، فاطمه ام البنین مى باشد.
على (ع ) به واسطه علاقه و محبتى که به برادرش (جعفر طیار) داشت ، نام فرزندش را (جعفر) نهاد.
امام حسین (ع ) به وى فرمود: به کارزار بشتاب تا تو را مانند دو برادرم (عبدالله و عثمان ) شهید ببینم .
سومین فرزند ام البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید.
سن او ۲۱ سال بود.
۹- ابوبکر بن على (ع )
پدرش ، على (ع ) و مادرش ، لیلى دختر مسعود بن خالد مى باشد.
او را محمد اصغر و یا عبدالله مى خواندند.
او در روز عاشورا پس از کارزار با دشمن ، به محاصره آنها در آمده و به شهادت رسید.
نوشته اند: جسد بى جان او را در آبراه خشکى در کربلا یافتند
۱۰- قاسم بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش (رمله ) مى باشد.
صورتش چون پاره ماه مى درخشید.
بدلیل کمى سن قاسم ، امام حسین (ع ) ابتدا اجازه میدان رفتن را به او نداد، ولى قاسم پیوسته تقاضاى خود را تکرار کرد تا اجازه گرفت .
پس از کارزار با دشمن ، بر اثر ضربت شمشیر نقش بر زمین گشت و عمویش ‍ حسین (ع ) را صدا زد.
حضرت خود را بر بالین قاسم رساند و فرمود: چقدر بر عموى سخت است که او را بخوانى و از دست او کارى بر نیاید.
سن او ۱۳ سال بود.
۱۱ ابوبکر بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش ، کنیز آن حضرت بود.
او از مدینه همراه امام حسین (ع ) به کربلا آمد.
او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش قاسم ، به میدان کارزار رفته و جنگید تا به شهادت رسید.
۱۲ عبدالله بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش ، دختر شلیل بن عبدالله مى باشد.
در کربلا نوجوانى بود که به سن بلوغ نرسیده بود.
چون عمویش حسین (ع ) را زخمى و بى یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت : به خدا سوگند از عمویم جدا نمى شوم .
ناگهان شمشیرى به طرف حسین (ع ) روانه شد، عبدالله دستش را سپر کرد.
شمشیر دست او را قطع کرده و به پوست آویزان نمود.
گفته شده در حالیکه حضرت او را در آغوش گرفته بود، حرمله با تیرى او را به شهادت رساند.
سن او ۱۱ سال بود.
۱۳ عون بن عبدالله
پدرش ، عبدالله (فرزند جعفر طیار) و مادرش حضرت زینب (س ) دختر على (ع ) مى باشد.
عون در اوائل راه مکه به کربلا، در وادى عقیق به امام حسین (ع ) پیوست .
او در روز عاشورا به میدان نبرد تاخت و شمشیر زد تا به درجه شهادت رسید.
مى نویسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت : به خدا قسم ، شهادت پسرم در رکاب حسین (ع ) مصیبت مرا آسان مى کند…
۱۴ محمد بن عبدالله
پدرش ، عبدالله (فرزند جعفر طیار) و مادرش خوصاء مى باشد.
او همراه با برادرش عون در راه مکه به کربلا در وادى عقیق به امام حسین (ع ) پیوست .
او در روز عاشورا قبل از برادرش عون به میدان رفت و به شهادت رسید.
نوشته اند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید گفت : اگرچه من توفیق یارى حسین را نیافتم ، ولى با تقدیم پسرانم او را یارى کردم .
۱۵ عبدالله بن مسلم
پدرش ، مسلم بن عقیل و مادرش ، رقیه دختر حضرت على (ع ) مى باشد.
وى (در میدان جنگ ) در سه مرحله با دشمن کارزار نمود
دشمن به سوى او تیرى رها کرد و عبدالله دستش را روى صورت گذاشت تا از اصابت تیر جلوگیرى کند. تیر دستش را به پیشانى دوخت . تیرى دیگر، قلب او را نشانه رفت و اینگونه در روز عاشورا به شهادت رسید.
سن : ۱۴ سال .
۱۶ محمد بن مسلم
پدرش ، مسلم بن عقیل و مادرش از کنیزان بود.
امام حسین (ع ) فریاد زد: اى عموزاده ها براى نیل به شهادت شکیبا و صبور باشید.
او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش عبدالله در حمله دسته جمعى فرزندان ابیطالب به دشمن شرکت کرده ، سپس به شهادت رسید.
سن : ۱۳ سال .
۱۷ محمد بن ابى سعید
پدرش ، ابوسعید (فرزند عقیل ) و مادرش از کنیزان بود.
وى در روز عاشورا وقتى امام حسین (ع ) در قتلگاه افتاده بود، وحشت زده و هراسان از خیمه بیرون آمد.
در حالى که دستش عمود خیمه اى گرفته بود و به راست و چپ نگاه مى کرد، ناگه دشمن به سرعت خود را به محمد رسانید و با شمشیر او را قطعه قطعه کرد.
او هنگام شهادت کودکى ۷ ساله بود.
۱۸ عبدالرحمن بن عقیل
پدرش ، عقیل برادر على (ع ) و مادرش از کنیزان میباشد.
وى عموزاده امام حسین (ع ) است .
امام حسین (ع ) فریاد زد: اى عموزادگان من ! صبر ومقاومت پیشه سازید…
که بعد از این هرگز سختى و مصیبتى نخواهید دید.
وى در روز عاشورا در حمله دسته جمعى فرزندان ابیطالب به ، دشمن شرکت کرده و در آن حمله به شهادت رسید.
۱۹ جعفر بن عقیل
پدرش ، عقیل برادر على (ع ) و مادرش ، خوصاء دختر عمرو مى باشد.
وى عموزاده امام حسین (ع ) است .
برخى گفته اند: مادرش در واقعه کربلا حضور داشته است .
جعفر در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت و در حالى که مادرش ‍ جلوى خیمه ایستاده بود و او را نظاره مى کرد، به شهادت رسید.
۲۰ عبدالله بن بقطر (یقطر)
چون مادرش از امام حسین (ع ) در کودکى نگه دارى کرده ، او را برادر رضاعى امام حسین (ع ) مى خوانند.
او صحابى مى باشد (یعنى رسول خدا (ص ) را درک کرده است )
او فرستاده امام حسین (ع ) است به سوى مسلم بن عقیل که در کوفه بود.
پس از دستگیرى عبدالله ، او را بالاى قصر دارالاماره مى برند تا در برابر مردم ، حسین (ع ) و پدرش را لعنت کند! ولى او بعکس ، مردم را به یارى حسین (ع ) فرا مى خواند.
او را از بالاى قصر به پایین انداختند، هنوز رمقى داشت که سرش را از بدن جدا کردند.
عبدالله از شهداى نهضت حسینى در کوفه است .
۲۱ انس بن الحارث الاسدى
از اصحاب رسول خدا (ص ) است ، ودر جنگهاى بدر و حنین در خدمت پیامبر بوده است .
پیر مردى سالخورده و از شیعیان کوفه است .
از پیامبر نقل مى کند که فرمود: این فرزندم ( حسین ) در سرزمینى از عراق ( کربلا ) شهید خواهد شد، هرکس در آنجا باشد باید او را یارى کند.
وى شبانه به لشکر حسین (ع ) پیوست و در روز عاشورا به شهادت رسید.
۲۲ حبیب بن مظاهر
از اصحاب رسول خدا (ص ) است . فقیهى بزرگوار و از خواص یاران امام على (ع ) بود و در تمام جنگها در خدمت آن حضرت شمشیر زده است .
حبیب در شهر کوفه از مردم براى امام حسین (ع ) بیعت مى گرفت .
پس از شهادت مسلم بن عقیل در کوفه ، مخفیانه خود را به لشکر ابى عبدالله (ع ) رساند.
فرمانده جناح چپ سپاه امام حسین (ع ) در کربلا بود.
وى در روز عاشورا عده اى از دشمن را کشت و سپس او را به شهادت رسانده سر مبارکش به گردن اسبى آویختند و در میان لشکر گرداندند.
سن او بیش از ۷۰ سال بود.
۲۳ مسلم بن عوسجه
از اصحاب رسول خدا (ص ) مى باشد.
پیر مردى عابد و زاهد و شجاعت او در فتوحات اسلامى زبانزد بوده است .
او در کوفه مسئولیت جمع آورى اموال و خرید سلاح و گرفتن بیعت براى امام حسین (ع ) را بر عهده داشت .
او پس از شهادت مسلم بن عقیل متوارى شد و سپس با خانواده اش به کاروان حسین (ع ) پیوست .
مسلم در روز عاشورا به دشمن حمله ور شد و سپس با ضربتى نقش بر زمین گشت ، هنوز رمقى داشت که امام حسین (ع ) بر بالین او آمد و فرمود: اى مسلم بن عوسجه ! خدا تو را رحمت کند.
سن او بیش از ۶۰ سال بود.
۲۴ قیس بن مسهر
مردى شریف و شجاع و از مخلصین در محبت اهل بیت (ع ) است .
او نامه مسلم را که حاوى خبر بیعت کوفیان بود به مکه برد و تسلیم امام حسین (ع ) کرد. حضرت نامه اى که در آن خبر حرکت خویش به سوى کوفه بود را توسط او براى کوفیان فرستاد.
او را در میانه راه دستگیر و به نزد ابن زیاد بردند و از او خواستند که بالاى منبر رفته و حسین را دشنام دهد. او در بالاى منبر گفت : اى مردم ! حسین بن على بهترین خلق خداست پس دعوت او را اجابت کنید، و بر عبیدالله و پدرش لعنت فرستاد.
قیس را از بالاى دارالاماره کوفه به زمین پرتاپ کرده به شهادت رساندند.
۲۵ عمرو بن خالد الاسدى
۲۶ سعد
عمرو از بزرگان کوفه و شیعیان با اخلاص بود.
و پس از خیانت مردم کوفه و تنها گذاشتن مسلم بن عقیل ، مخفى گشت .
وى پس از به شهادت رسیدن قیس بن مسهر به همراه غلامش ‍ سعد از کوفه خارج شده و به سپاه امام حسین (ع ) پیوستند.
عمرو و سعد به همراه عده اى در روز عاشورا در اول جنگ به دشمن حمله کرده و به شهادت رسیدند.
وقتى خبر شهادت آنها به امام حسین (ع ) رسید، آن حضرت به طور مکرر براى آنان رحمت مى فرستاد.
۲۷ ابو ثمامه عمرو الصائدى
او از چهره هاى سرشناس شیعه در کوفه بود.
از اصحاب على (ع ) و در جنگها در رکاب آن حضرت بود. از طرف مسلم بن عقیل مسئولیت جمع آورى کمکهاى مالى و خرید اسلحه را داشت .
پس از خیانت مردم کوفه ، به لشکر حسین (ع ) پیوست .
وى در روز عاشورا نزد حضرت آمده و گفت : … دوست دارم در حالى با خدا ملاقات کنم که نماز ظهر امروز را که وقتش نزدیک شده خوانده باشم .
حسین (ع ) در جوابش فرمود: نماز را به یاد آوردى ، خدا تو را از نماز گزاران قرار دهد.
ابو ثمامه پس از خواندن نماز ظهر به امامت حضرت ، به میدان کارزار رفته و به شهادت رسید.
۲۸ بریر بن حضیر(خضیر)
شخصى عابد و زاهد و از اساتید قرآن بود.
از اصحاب على (ع ) بود و از اشراف کوفه به شمار مى رفت .
وى از کوفه به مکه رفته و به امام حسین (ع ) پیوست و همراه حضرت به کربلا آمد.
در روز عاشورا با دشمن چنین سخن گفت : … این آب فرات است و حیوانات صحرا از آن استفاده مى کنند ولى پسر رسول خدا از آن محروم باشد، آیا پاداش خدمات محمد (ص ) این است ؟
روز عاشورا با دشمن به کارزار پرداخت تا به شهادت رسید.
۲۹ عابس بن ابى شبیب
از رجال برجسته شیعه ، عابد و شب زنده دار و سخنورى توانا بود.
او از قبیله بنى شاکر است . (این قبیله از مخلصین در محبت على (ع ) بودند و آن حضرت در جنگ صفین درباره آنها فرمود: اگر تعدادشان به هزار نفر مى رسید، خداوند به شایستگى عبادت مى شد.
او در روز عاشورا به حسین (ع ) گفت : اى حسین ! مطمئن باش ، به خدا در روى زمین کسى نزد من محبوب تر و عزیزتر از تو وجود ندارد.
از دلیر مردان عرب بود و کسى یاراى جنگ تن به تن با او را نداشت ، لذا روز عاشورا از هر طرف به سوى او سنگ پرتاب کردند و او نیز سپر و نیزه را کنار گذاشت و با شمشیر به جنگ دشمن رفت . او را محاصره کرده و به شهادت رساندند.
۳۰ شوذب بن عبدالله
او از بزرگان شیعه و از جنگجویان انگشت شمار بود.
حافظ و حامل حدیث از على (ع ) بود و مردم شیعه براى اخذ حدیث به وى مى رسیدند.
وى همراه مولایش عابس از مکه تا کربلا با سپاه حسین (ع ) بود.
(از او سئوال کردند که چه خواهى کرد؟) گفت : در کنار پسر دختر رسول خدا مى جنگم تا کشته شوم .
وى در روز عاشورا به میدان جنگ رفته و به شهادت رسید.
۳۱ حنظله بن اسعد
او از شخصیتهاى شیعه ، شجاع ، فصیح و قارى قرآن بود.
حنظله موقع ورود امام حسین (ع ) به کربلا خدمت آن حضرت رسید.
به لشکر ابن سعد گفت : اى مردم !… دست به قتل حسین (ع ) نزنید که مستحق عذاب الهى خواهید شد.
حنظله روى به حضرت کرد و گفت : درود بر تو اى حسین …
خداوند شناسایى برقرار کند میان ما و شما در بهشتش . وى در روز عاشورا با شمشیر آخته به دشمن حمله کرد و پس از مبارزه اى شجاعانه به درجه شهادت رسید.
۳۲ عبدالرحمن الارحبى
او مردى بزرگوار، شجاع و دلاور بود.
وى به همراه قیس ، نامه هاى مردم کوفه را در مکه به خدمت حسین (ع ) رسانید.
حسین (ع ) او را با مسلم بن عقیل به سوى کوفه فرستاد، ولى دوباره به خدمت آن حضرت بازگشت و تا کربلا همراه سپاه ایشان بود.
وى در روز عاشورا وقتى وضع را سخت دید اجازه میدان گرفت و جنگید تا به شهادت رسید.
۳۳ سیف بن الحارث الهمدانى
۳۴ مالک بن عبدالله الهمدانى
۳۵ شبیب
سیف و مالک پسر عموى یکدیگر بوده و به همراه غلامشان شبیب به سپاه حسین (ع ) پیوستند.
روز عاشورا آن دو در حالى که مى گریستند به خدمت حضرت رسیدند. امام (ع ) فرمود: چرا گریه مى کنید؟ آن دو گفتند: فدایت شویم ، براى خودمان گریه نمى کنیم ولى براى شما گریه مى کنیم که در محاصره دشمن قرار گرفته اید و ما بیش از جانمان چیزى نداریم تا با آن از تو حمایت کنیم . حضرت به آنها فرمود: خداوند از بابت علاقه و همدردیتان با من به شما پاداش دهد.
آن دو در حالیکه یکدیگر را حمایت مى کردند به جنگ دشمن رفته و به شهادت رسیدند.
۳۶ هانى بن عروه
او از اصحاب رسول خدا (ص ) و رئیس قبیله مذحج بود.
وى و پدرش از خواص یاران على (ع ) بشمار مى رفتند و در جنگ جمل ، صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بودند. منزل هانى در کوفه مخفى گاه مسلم بن عقیل گشته بود.
ماموران دستگیرش کردند و به دارالاماره بردند. ابن زیاد با عصایى که داشت چنان به صورت هانى زد که بینى او شکسته و خون از محاسنش فرو ریخت و لباسهایش خون آلود گشت .
به دستور عبیدالله او را به بازار برده و در مقابل چشم مردم گردن زدند.
وى از شهداى نهضت حسینى در کوفه است .
سن او بیش از ۸۰ سال بود.
۳۷ جناده بن الحارث المذحجى
۳۸ واضح
جناده از بزرگان مشهور شیعه و از یاران على (ع ) بود.
او با مسلم بن عقیل در شهر کوفه بیعت کرد، ولى چون عهد شکنى مردم را دید، همراه با غلام پدرش واضح ترکى و جماعتى دیگر به سوى حسین (ع ) حرکت کردند.
در روز عاشورا جناده و همراهانش به محاصره دشمن در آمدند، گرچه حضرت عباس آنها را نجات داد ولى حاضر نشدند که سالم برگردند، لذا جنگیدند و یکجا به شهادت رسیدند.
هنگامى که واضح هنگام جنگ با دشمن به زمین افتاد، حسین (ع ) بسوى او شتافت و صورت به صورت او گذاشت . واضح در حالى که به این رفتار امام مباهات مى کرد به شهادت رسید.
۳۹ مجمع بن عبدالله
۴۰ عائذ بن مجمع
پدر مجمع از اصحاب رسول خدا (ص ) بوده و خودش از یاران على (ع ) است .
مجمع و پسرش عائذ همراه با تعدادى از کوفه خارج و به امام حسین (ع ) پیوستند.
امام حسین (ع ) از آنها درباره مردم کوفه پرسید: آنها گفتند: بزرگان کوفه رشوه هاى کلانى گرفته و دوستدار حکومت شده اند، اما بقیه مردم دلهایشان به شما گرایش دارد، ولى فردا شمشیرهایشان بر علیه شما خواهد بود.
این پدر و پسر در روز عاشورا با هم به شهادت رسیدند.
۴۱ نافع بن هلال
او مردى بزرگوار و شجاع و قارى قرآن و نویسنده حدیث بود.
وى از یاران على (ع ) بوده و در جنگهاى جمل ، صفین و نهروان حضور داشت .
نافع در خطاب به حسین (ع ) گفت : … به خدا سوگند از حکم خدا باکى ندارم و ملاقات با خدا براى ما ناپسند نیست ، زیرا ما با نیت و بصیرت خودمان دوستدار تو را دوست ، و دشمنت را دشمن مى داریم . او در روز عاشورا نامش را بر روى تیرهاى مسمومش نوشته و به سوى دشمن پرتاب نمود. وقتى تیرهایش تمام شد، با شمشیر به دشمن حمله کرد.
دشمن اطراف نافع را گرفته با پرتاب سنگ بازوان او را شکسته و اسیرش کردند و به نزد ابن سعد آوردند، سپس شمر با ضربتى او را به شهادت رساند.
۴۲ الحجاج بن مسروق
او از یاران على (ع ) و از شیعیان کوفه است .
وى از کوفه خود را به امام حسین (ع ) در مکه رساند و همراه امام به کربلا آمد. موذن سیدالشهدا بود و در پنج وقت ، اذان مى گفت .
در روز عاشورا به میدان رفت و در حالى که غرقه در خون بود، برگشت . حضرت فرمود: من هم پشت سر تو به ملاقات جد و پدرم نایل خواهم شد.سپس حجاج دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.
۴۳ عمرو بن قرظه
پدرش قرظه از اصحاب رسول خدا (ص ) و از یاران على (ع ) بود.
عمرو قبل از شروع جنگ در کربلا، به امام حسین (ع ) پیوست .
در روز عاشورا به میدان رفت و جنگید، ولى به سوى حسین (ع ) برگشت تا آن حضرت را از دشمن محافظت کند.
او خود را سپر حضرت کرده و تیرها به صورت و سینه اش بر خورد مى کرد تا آسیبى به امام حسین (ع ) نرسد.
در حالى که بدنش پر از جراحت شده بود، رو به حضرت کرد و گفت : یا بن رسول الله ! آیا به عهد خود وفا کردم ؟ حضرت فرمود: در بهشت جلوى من خواهى بود و سلام مرا به رسول خدا برسان . در همین لحظه عمرو به زمین افتاد و به شهادت رسید.
۴۴ عبدالرحمن بن عبد ربه
او از اصحاب رسول خدا (ص ) و از یاران با اخلاص على (ع ) بود.
وى از کسانى است که به حادثه غدیر خم گواهى داد و گفت : از رسول خدا (ص ) که فرمود: آگاه باشید همانا خداى عز و جل ولى من است و من ولى مومنین ، پس هرکس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست .
على (ع ) قرآن را به او تعلیم داد و او را تربیت کرد. او همراه امام حسین از مکه به کربلا آمد.
در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید.
۴۵ جناده بن کعب
۴۶ عمرو بن جناده
عمرو همراه پدرش جناده و مادرش ، از مکه با سپاه امام حسین (ع ) بودند.
جناده و در روز عاشورا، در حمله اول به شهادت رسید.
عمرو که نوجوانى بیش نبود، در روز عاشورا پس از شهادت پدر نزد حسین (ع ) آمد و گفت : به دستور مادرم آمده ام ، لذا امام (ع ) اجازه رفتن به میدان جنگ را به او داد.
دشمن پس از شهادتش ، سر او را از تن جدا کرده و به سوى حسین (ع ) پرتاب کرد.
مادر سر فرزند را برداشت و به سر یکى از سپاهیان ابن سعد زد و او را به هلاکت رساند.
۴۷ سعد بن الحارث الانصارى
۴۸ ابوالحتوف بن الحارث
این دو برادر (قبل از واقعه کربلا) در گروه محکمه (خوارج ) بودند.
آنها همراه با عمر بن سعد براى جنگ با حسین (ع ) از کوفه خارج شدند.
در روز عاشورا چون صداى استغاثه امام بلند شد که مى فرمود: آیا کسى نیست که به ما کمک کند؟ این دو برادر، از سپاه ابن سعد خارج شده و به کمک حسین (ع ) شتافتند و با سپاهیان کوفه جنگیدند تا به شهادت رسیدند.
۴۹ زهیر بن القین
او از شخصیتهاى برجسته کوفه بود.
وى نخست از طرفداران عثمان بود. اما در بازگشت از زیارت خانه خدا، در میانه راه به کاروان حسین (ع ) برخورد نمود و با عنایت الهى از یاران آن حضرت گشت .
وى با همسرش با کاروان حسین (ع ) به کربلا آمد.
در شب عاشورا از جا برخواست و گفت : به خدا سوگند اگر هزار بار کشته شوم و زنده گردم هرگز از یارى حسین (ع ) و جوانانش دست بر نخواهم داشت .
او فرمانده جناح راست سپاه حسین (ع ) بود.
وى در روز عاشورا پس از اقامه نماز با امام حسین (ع )، به میدان نبرد رفته و به شهادت رسید.
۵۰ سلمان بن مضارب
او پسر عموى زهیر بن القین بود.
سلمان همراه با زهیر در سال ۶۰ هجرى به حج مشرف شده بود. در بازگشت ، در میانه راه با هدایت یافتن زهیر او نیز جزو یاران حسین (ع ) گشت .
در روز عاشورا سلمان همراه چند نفر دیگر بعد از اداى نماز ظهر با امام حسین (ع )، به میدان نبرد رفته و سپس به شهادت رسیدند.
۵۱ سوید بن عمرو الخثعمى
مردى شریف و کثیرالصلوه و دلیر و صاحب تجربه در جنگها بود.
او یکى از دو نفرى است که تا لحظات آخر در کنار امام حسین (ع ) بود.
سوید در روز عاشورا قدم پیش گذاشت و جنگید تا بدنش پر از جراحت شد و از اسب نقش زمین گشت و به رو افتاد، لذا دشمن گمان کرد که او کشته شده است .
او که زخمى بود، چون شنید کوفیان شادى کنان مى گویند: حسین کشته شد با همان تن مجروحش از جا بر خاست و با خنجرى که داشت ، به جنگ پرداخت تا به شهادت رسید.
چون شهادتش پس از شهادت امام (ع ) بود، او را آخرین کشته میدان کربلا گفته اند.
۵۲ ابوالشعثا الکندى
نام او یزید بن زیاد مى باشد و مردى شریف ، دلیر و جسور و تیر اندازى ماهر بود.
وى پیش از ملاقات حسین (ع ) با حر، از کوفه به سوى آن حضرت رفت .
ابوالشعثا در روز عاشورا سواره مى جنگید، چون اسبش پى شد، روى زانو در محضر امام (ع ) نشست و تیرهاى فراوانى به طرف دشمن پرتاب کرد و جمعى از آنان را به هلاکت رساند.
امام حسین (ع ) براى وى چنین دعا مى کرد: خدایا! خدایا تیرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار ده .
چون تیرهایش تمام شد، از جا برخاست و با شمشیر جنگید تا به شهادت رسید.
۵۳ بشیر بن عمروالحضرمى
او از تابعین بود (از کسانى که اصحاب رسول خدا را درک کرده اند)
دلاورى فرزندان او در جنگها معروف است .
قبل از شروع جنگ به امام حسین (ع ) پیوست .
در روز عاشورا در حالى که مشغول جنگیدن بود به او گفته شد که : فرزندت در مرز رى اسیر گشته است .
امام حسین (ع ) به او فرمود: خدا رحمتت کند، من بیعتم را از تو برداشتم ، برو و در آزادى پسرت کوشش کن . بشیر گفت : درندگان مرا پاره پاره کنند اگر از تو جدا شوم .
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید.
۵۴ عبدالله بن عروه (عزره )
۵۵ عبدالرحمن بن عروه (عزره )
این دو برادر از اشراف و دلیران کوفه بودند.
جدشان از یاران على (ع ) بوده و در جنگهاى آن حضرت شرکت داشت .
عبدالله و عبدالرحمن در کربلا به خدمت امام حسین (ع ) رسیدند.
آنها در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام کردند و گفتند: دوست داریم که در برابرت مبارزه کرده و از حریم تو دفاع کنیم . حضرت به آنها فرمود: آفرین باد بر شما!
این دو برادر در حالیکه نزدیک امام بودند با دشمن جنگیده تا به شهادت رسیدند.
۵۶ عبدالله بن عمیر الکلبى
۵۷ ام وهب النمریه
او مردى دلاور و از مسیحیان کوفه بود که با دیدن کثرت لشکریان کوفه براى قتل امام حسین (ع ) مسلمان شد.
وى شب هنگام همراه با همسرش ام وهب به سوى کربلا حرکت کرده و به خدمت امام حسین (ع ) رسیدند.
عبدالله در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت در حالى که جراحاتى بر بدنش وارد شده بود، همسرش ام وهب به میدان آمده و به او گفت : پدر و مادرم به فدایت ، در برابر فرزند رسول خدا با دشمن مبارزه کن .
پس از شهادتش ، ام وهب بر بالین او نشست و گفت : بهشت تو را گوارا باد! از خدا مى خواهم که مرا همراه تو در بهشت قرار دهد.
در این هنگام ، دشمن عمودى آهنین را بر سر ام وهب فرود آورد و در کنار شوهر شهیدش جان سپرد.
۵۸ مسلم بن کثیر
۵۹ رافع بن عبدالله
مسلم از تابعین (کسانى که یاران پیامبر را درک کرده اند مى باشد.
او از یاران على (ع ) بوده و در یکى از جنگهاى آن حضرت پایش آسیب دیده و معلول گردید.
او به همراه غلامش رافع از کوفه خارج شدند و نزدیک فرود آمدن امام حسین (ع ) به کربلا، به آن حضرت پیوستند.
مسلم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید، اما غلامش ‍ رافع بعد از نماز ظهر و در برابر حضرت (ع ) به شهادت رسید.
۶۰ النعمان بن عمرو الازدى
۶۱ الجلاس (الحلاس ) بن عمرو
این دو برادر از مردم کوفه و از اصحاب على (ع ) بودند و جلاس در کوفه جز نظامیان آن حضرت بود.
آنها با سپاه عمر بن سعد از کوفه خارج شدند. چون ابن سعد شروط و پیشنهادات امام حسین (ع ) را نپذیرفت ، آن دو به لشکر حضرت پیوستند.
نعمان و جلاس در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسیدند.
۶۲ یزید بن ثبیط
۶۳ عبدالله بن یزید
۶۴ عبیدالله بن یزید
یزید از شیعیان بصره و در میان قومش شریف و بزرگوار بود.
او با دو تن از فرزندانش عبدالله و عبیدالله و عده اى دیگر از بصره بیرون آمده و در محلى به نام (ابطح ) در نزدیکى مکه به امام حسین (ع ) پیوستند. یزید روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسید ولى دو فرزندش در حمله اول که دسته جمعى بود به شهادت رسیدند.
۶۵ عامر بن مسلم العبدى
۶۶سالم
عامر از شیعیان بصره بود.
او به همراه غلامش سالم و عده اى از شیعیان بصره به سوى امام حسین (ع ) حرکت کرده و خدمت آن حضرت رسیدند.
عامر و سالم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسیدند.
۶۷ مسعود بن الحجاج
۶۸ عبدالرحمن بن مسعود
مسعود و پسرش از شیعیان نامى و از شجاعان مشهور بودند.
هر دو با لشکر عمر بن سعد از کوفه خارج شدند ولى پیش از درگیرى ، به سپاه امام حسین (ع ) پیوستند.
مسعود و عبدالرحمن در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسیدند.
۶۹ عمار بن حسان
او از شیعیان مخلص و دلیران صاحب نام بود.
پدرش حسان از یاران على (ع ) بود، که در جنگ جمل و صفین شرکت جست و در جنگ به شهادت رسید.
عمار از کسانى است که از مکه همراه با حسین (ع ) بود.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید.
۷۰ قاسط بن زهیر
۷۱ کردوس بن زهیر
۷۲ مقسط بن زهیر
این سه برادر از یاران على (ع ) بوده و جز پیشتازان در جنگهاى آن حضرت بودند.
پس از شهادت على (ع ) در کنار امام حسن مجتبى (ع ) قرار گرفته و در کوفه اقامت گزیدند.
آنها شبانه خود را در کربلا به امام حسین (ع ) رساندند.
سه برادر در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسیدند.
۷۳ مجمع بن زیاد الجهنى
۷۴ عباد بن مهاجر
۷۵ عقبه بن الصلت
این سه در منزلگاه جهینه در اطراف مدینه زندگى مى کردند.
زمانى که حسین (ع ) از کنار این منزلگاه عبور مى کرد، آنان به حضرت پیوستند.
گرچه بعضى از اطراف حضرت پراکنده شدند، اما آنها در سپاه حضرت باقى ماندند.
آنها در ورز عاشورا به فیض شهادت رسیدند.
۷۶ حر بن یزید الریاحى
حر در دوران جاهلیت و اسلام ، در میان قومش مورد احترام بود.
هنگامى که از قصر ابن زیاد خارج مى شد تا براى مقابله با امام حسین (ع ) برود، صدایى شنید که مى گوید: اى حر، بهشت بر تو مژده باد!برگشت ولى کسى را ندید. به خود گفت : جنگ با حسین و بهشت ؟!
در ابتدا با هزار جنگجو، در میانه راه جلو کاروان حسین (ع ) را گرفت .
وقتى متوجه شد که عمر بن سعد پیشنهاد امام حسین (ع ) را نپذیرفته و قصد کشتن آن حضرت را دارد، در حالى که سپرش را وارونه بود خود را به سپاه امام رسانید.
حر بر حسین (ع ) سلام کرد و گفت : فدایت شوم ! من !همانم که جلوى تو را گرفتم ولى پشیمانم ، آیا توبه ام پذیرفته مى شود؟
امام (ع ) فرمود: بلى ، خدا توبه ات را مى پذیرد.
او در روز عاشورا با شجاعتى تمام ، جنگ سختى کرد تا به شهادت رسید و آن وعده بهشتى را که شنیده بود، تعبیر گشت .
۷۷ الحجاج بن بذر التمیمى
۷۸ قعنب بن عمر النمرى
آن دو از مردم بصره بودند.
حجاج حامل نامه مسعود بن عمرو (یکى از اشراف و بزرگان ) را که در پاسخ به نامه امام حسین (ع ) نوشته بود، تقدیم آن حضرت کرد.
حجاج و قعنب همراه حضرت بودند تا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسیدند. عده اى شهادت حجاج را در جنگ تن به تن در بعد از ظهر عاشورا گفته اند.
۷۹ سعید بن عبدالله الحنفى
او از بزرگان ، دلیران و زاهدان شیعه در کوفه بود.
سعید نامه هاى مردم کوفه را به امام حسین (ع ) رساند، حضرت جواب آن نامه ها را نیز توسط او به کوفه ارسال نمود.
او از کسانى است که در مقابل مسلم بن عقیل در کوفه از جا برخاست و گفت : به خدا سوگند آماده یارى حسین و قربانى شدن در راهش شده ام .
در روز عاشورا چون حسین (ع ) نماز ظهر را خواند جنگ سختى در گرفت ، سعید جلوى امام ایستاد و با صورت و سینه و پهلوهایش به استقبال تیرها مى رفت تا امام اصابت نکند.
هنگامیکه به زمین افتاد، گفت : یا بن رسول الله ! آیا به عهد خود وفا کردم ؟ حضرت فرمود: بلى ، تو در بهشت جلوى من خواهى بود و سپس به شهادت رسید.
۸۰ سوار بن منعم
او قبل از شروع جنگ ، از کوفه به کاروان امام حسین (ع ) پیوست .
در روز عاشورا و در حمله اول شرکت کرد، اما مجروح گردید و توسط سپاه کوفه اسیر گشت . او را نزد عمر بن سعد بردند، ابن سعد خواست او را به قتل برساند ولى خویشان او وساطت نموده او را آزاد کردند.
چون جراحات او شدید بود، شش ماه پس از واقعه کربلا به شهادت رسید.
۸۱ عمرو بن عبدالله الجندعى
او از کسانى است که قبل از شروع جنگ ، خود را به کربلا رسانده و به امام حسین (ع ) پیوست .
او در روز عاشورا در رکاب آن حضرت جنگید تا نقش زمین گشت ، دشمن یک ضربت کارى بر سرش وارد آورد. قوم و قبیله اش تن مجروح او را از میدان نبرد خارج کردند.
عمرو که جراحات سختى برداشته بود تا یک سال پس از واقعه کربلا در بستر بیمارى بود، اما بر اثر همان جراحات به شهادت رسید.
۸۲ الموقع بن ثمامه
او شبانه همراه با عده اى خود را به کربلا رسانده و به امام حسین (ع ) پیوست .
او در روز عاشورا در رکاب آن حضرت جنگید تا نقش زمین گشت ، قوم و قبیله اش او را نجات داده ، به کوفه آوردند و پنهانش نمودند.
ابن زیاد از مخفیگاه او مطلع شد تا خواست او را به قتل برساند، عده اى وساطت کردند. لذا دستور داد او را به غل و زنجیر بسته به منطقه اى به نام الزاره (عمان فعلى ) تبعیدش کنند.
موقع در اثر جراحات وارده و بعد از یکسال جان به جان آفرین تسلیم کرد.
۸۳ سعد بن الحارث
۸۴ نصر بن ابى نیزر
۸۵ الحارث بن نبهان
سعد، نصر و حارث ابتدا از غلامان حضرت على (ع ) و سپس امام حسن مجتبى (ع ) بودند. پس از شهادت آن دو معصوم (ع )، به خدمت امام حسین (ع ) در آمدند.
آنها همراه حضرت از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا آمدند.
این سه غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۸۶ منجح بن سهم
۸۷ قارب بن عبدالله
منجح غلام امام حسن مجتبى (ع ) بود که به همراه فرزندان آن حضرت در کربلا حضور داشت .
قارب غلام امام حسین (ع ) و مادرش کنیز آن حضرت بود.
این دو غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۸۸ اسلم بن عمرو
او از خدمتگزاران امام حسین (ع ) بود.
وى در روز عاشورا جنگید تا نقش بر زمین گشت .
حضرت به بالین اسلم آمد، و او را در آغوش گرفت ، و صورت به صورتش گذاشت .
اسلم لبخندى زد و گفت : کیست مثل من ، که حسین (ع ) صورت به صورتش ‍ گذاشته باشد؟ آن گاه روح از بدنش پرواز کرد.
۸۹ سلیمان بن رزین
او از خدمتگزاران امام حسین (ع ) بود.
امام حسین (ع ) هنگامیکه در مکه بود نامه هایى را که به روساى قبائل بصره نوشته بود، به وسیله سلیمان فرستاد. اما یکى از آن ها خیانت نموده سلیمان را به نزد عبیدالله بن زیاد (زمانى که هنوز به سوى کوفه حرکت نکرده بود) برد.
عبیدالله تا نامه حضرت به روساى قبایل را خواند، دستور داد سلیمان را گردن بزنند.
او یکى از شهداى نهضت حسینى در بصره است .
۹۰ جون
او غلام ابوذر یار با وفاى پیامبر(ص ) است .
جون همیشه ملازم اهل بیت (ع ) بود، او از مدینه به مکه و تا کربلا همراه حضرت بود.
او در مقابل حسین (ع ) ایستاد و گفت : اى پسر رسول خدا!من در صلح کنار شما باشم و در سختى شما را تنها بگذارم ؟ بوى بدنم بد، جسمم پست و رنگم سیاه است . عنایتى بفرما تا بدنم خوشبو، جسمم شریف و رنگم سفید شود.
جون در روز عاشورا به میدان جنگ رفته و سپس به شهادت رسید.
پس از شهادتش امام حسین (ع ) فرمودند: خدایا!رویش را سفید، بویش را عطرآگین و او را با نیکان محشور فرما.
۹۱ سالم بن عمرو
۹۲ جابر بن الحجاج
سالم غلام بنى المدینه و از شیعیان کوفه بود که به سپاه امام حسین (ع ) پیوست .
جابر غلام عامر بن نهشل و مردى دلیر و جنگجو بود که در کربلا به محضر حضرت (ع ) رسید.
این دو غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۹۳ عمار بن سلامه الهمدانى
۹۴ نعیم بن العجلان الانصارى
آن دو از یاران على (ع ) بودند و در بعضى از جنگها در رکاب آن حضرت جنگیدند.
عمار از اصحاب رسول خدا (ص ) است و نعیم از شجاعان و شعراى عرب به شمار مى رود.
آن دو که از حرکت امام حسین (ع ) به عراق با خبر شدند، به آن حضرت پیوستند و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۹۵ جبله بن على الشیبانى
۹۶ الحباب بن عامر التیمى
آن دو از شجاعان و شیعیان کوفه هستند.
هردو جزو بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بودند. پس از شهادت مسلم آنها از کوفه بیرون آمده و به سپاه حسین (ع ) پیوستند.
جبله و حباب در روز عاشورا مردانه جنگیدند تا به فیض شهادت رسیدند.
۹۷ امیه بن سعد الطائى
۹۸ جندب بن حجیر الکندى
آن دو از بزرگان شیعه و از یاران على (ع ) بودند.
امیه و جندب قبل از شروع جنگ خود را به سپاه حسین (ع ) رساندند.
آن دو روز عاشورا و در آغاز جنگ به شهادت رسیدند.
۹۹ یزید بن مغفل المذحجى
۱۰۰ عبدالله بن بشر الخثعمى
آن دو از مردان دلیر و حامیان حق بودند.
یزید بن مغفل که از یاران على (ع ) بود، در مکه به حسین (ع ) پیوست و همراه ایشان به کربلا آمد.
عبدالله که با سپاه عمر بن سعد از کوفه بیرون آمده بود در فرصت مناسب به یاران حسین (ع ) پیوست .
آن دو روز عاشورا به فیض شهادت رسیدند.
۱۰۱ زاهر بن عمرو
۱۰۲ الحارث بن امر القیس
آن دو از قبیله بنى کند هستند.
زاهر که در شجاعت و محبت اهل بیت (ع ) مشهور بود، در سال ۶۰ هجرى به حج رفت و سپس به سپاه امام حسین (ع ) پیوست .
حارث که با سپاه عمر بن سعد از کوفه خارج شده بود، در فرصت مناصب به یاران حضرت ملحق گردید.
هر دو در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۱۰۳ عمر بن ضبیعه
۱۰۴ بکر بن حى
آن دو از قبیله بنى تیم هستند.
عمر بن ضبیعه مردى شجاع بود. او افتخار درک رسول خدا (ص ) را داشته است .
آنها به همراه سپاه عمر بن سعد از کوفه خارج شدند و در موقعیت مناسب به یاران حسین (ع ) پیوستند.
عمرو و بکر در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسیدند.
۱۰۵ عبد الا على بن یزید الکلبى
۱۰۶ عماره بن صلخب الازدى
آن دو از جنگجویان دلیر و از شیعیان کوفه هستند.
آنها با مسلم بن عقیل بیعت کردند و پس از شهادت مسلم و هانى در کوفه دستگیر شدند.
ابن زیاد دستور داد عبد الا على و عماره را به میان قبیله شان برده و گردن بزنند.
آن دو از شهداى نهضت حسینى در کوفه هستند.
۱۰۷ زهیر بن سلیم
۱۰۸ قاسم بن حبیب
آن دو از قبیله بنى ازد و از شیعیان کوفه بودند.
زهیر و قاسم با سپاه عمر بن سعد از کوفه بیرون آمده و در موقعیت مناسب به یاران حسین (ع ) پیوستند.
آن دو در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسیدند.
۱۰۹ ضرغامه بن مالک
۱۱۰ کنانه بن عتیق
آن دو از قبیله بنى تغلب و از شیعیان کوفه بودند.
ضرغامه با مسلم بن عقیل بیعت کرد. او پس از شهادت مسلم ، با سپاه عمر بن سعد از شهر خارج شده و در فرصت مناسب خود را به یاران حسین (ع ) رسانید. وى پس از نماز ظهر روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسید.
کنانه از اصحاب رسول خدا (ص ) و از زاهدان و قاریان قرآن بود.
او در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید.
۱۱۱ سیف بن مالک
۱۱۲ ادهم بن امیه
آن دو از قبیله بنى عبد قیس و از شیعیان بصره بودند.
سیف و ادهم همراه با عده اى دیگر از بصره خارج شده و در محلى به نام ابطح در نزدیکى مکه به امام حسین (ع ) پیوستند.
ادهم در حمله اول روز عاشورا و سیف بعد از نماز ظهر در جنگ تن به تن به شهادت رسیدند.
۱۱۳ جو ین بن مالک التیمى
او شیعه علوى بود.
چون به قبیله بنى تیم وارد شده بود لذا همراه آنها به سوى امام حسین (ع ) رفت تا با او بجنگد.
وقتى پیشنهادات حسین (ع ) از جانب عمر بن سعد در شد، جوین به همراه عده اى شبانه به یاران حضرت پیوستند.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید.
۱۱۴ زیاد ابو عمره
۱۱۵ حبشى بن قیس
آن دو از قبیله بنى همدان هستند.
زیاد محضر پیامبر (ص ) را درک کرده است . او مردى شب زنده دار و پرهیز کار بود.
سلمه جد حبشى از اصحاب رسول خدا بوده است



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : شنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

واژه ى ظهور

« ظهور» واژه اى در زبان عربى ست که برگرفته از کلمه «ظهر» مى باشد براى شناخت بهتر واژه اى ظهور به ریشه و معانى مختلف آن باز مى گردیم تا اندکى به ژرفاى این کلمه دست یازیم.
برخى از زبان شناسان عربى (ظَهَرَ) را حاکى از هر نوع بروز و آشکار شدن که همراه با قدرت و قوت باشد، دانسته اند از این رو هنگام ظهر را بدین نام نامیده اند چرا که هنگامه ى روز به کامل ترین حد خود رسیده و از تمام ساعات روز درخشش و گرما بیشتر و پر قدرت تر است([۱]).
برخى دیگر نیز این ماده را حکایت از پدیدار شدن پس از پنهانى مى دانند و ظاهر را در مقابل باطن معنا مى کنند و ظاهر شدن نظر و ایده اى را از این مقوله دانسته اند که آن پیشتر مخفى بوده و اینک پدیدار شده است و همچنین ظاهر شدن حمل (باردارى) که پیشتر معلوم نبوده و اینک پدیدار شده است([۲]).
اینک مى توان هر یک از این دو معنا را درباره ى واژه ى ظهور از لابلاى سخنان ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ و آیات شریف قرآن بخوبى مشاهده نمود.
معناى نخست که که پدیدار شدن با قدرت و شکوه است را مى توان در مواردى یافت که ظهور به دین مبین اسلام و حقایق قرآن و معارف الهى نسبت داده شده است. چنانچه در آیه شریفه بدان اشاره شده است.



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : حضرت مهدی را بشناسیم
ن : ابوالفضل تنومند
ت : چهارشنبه, ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

گزیده سخنان امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف

۱ـ توجه امام مهدى (عج) به شیعیان خویش
انا غیر مهملین لمراعاتکم, و لا ناسین لذکرکم, و لو لا ذلک لنزل بکم اللاواه, واصطلمکـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.(۱)
ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم,که اگر جز ایـن بود گرفتاریها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ریشه کـن مى کردند. از خدا بترسید و ماراپشتیبانى کنید.
۲ـ عمل صالح و تقرب به اهل بیت علیهم السلام



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : چهارشنبه, ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

 این متن برای هیئت های مذهبی مناسبه به امید  که هیئت مکان فرهنگی یاشه نه مکان …………….

هیئت علیه هیئت

متن سخنرانی حجه الاسلام سید محمد انجوی نژاد

اهمیت مجالس سوگواری وشادی اهلبیت(س):

اهمیت مجلس سوگواری و شادی اهل بیت (س) در تاریخ تشیع ،‌ به کرات توسط علما ، بزرگان ، همچنین توسط کسانی که برای ما الگو هستند ،‌ ذکر شده . یکی از بالاترین و شاید بگوییم حتی بالاترین فرد تاریخ بشریت بعد از معصومین (ع) که حضرت امام (ره) باشند علی رغم همه درجات علمی و کیاست و سیاست و مصلحت اندیشی که ایشان داشتند و همه توقع دارند که خیلی ماورایی و خیلی منطقی و عقلی صحبت کنند تمام مسائل دین را یک طرف می گذارند و می گویند که ما هرچه داریم، از همین تو سر و سینه زدنها و از همین جلسات است و اگر اسلام زنده است،‌ بخاطر این مکتب است. از نظر تجربی بسیار راحت قابل اثبات هست که خیلی از ماها که گنهکار بودیم،‌ از این راه توبه کردیم. خیلی از ماا که اهل خیلی از مسائل معنوی و حتی مادی نبودیم، ‌از این جلسات این چیزها را گرفتیم و خیلی از ما به برکت وجود این جلسات آدم شدیم.

چرا هیئت علیه هیئت!؟

خُب ،‌دشمنان ما هم سالهاست دارند نقطه های قوت ما رو صدمه می زنند. مثلاً از بعد از انقلاب به این طرف، علی رغم اینکه خودشون الگو برداری کردند از کلمه “‌ولایت فقیه” و سعی می کنند در نظامهای خودشون،‌ بدون این که اسم ببرند یک همچنین سیستمی رو اجرا کنند، از این طرف خیلی سعی کردند که ما را ازاین اصل دور کنند که امام (ره) فرمودند که تا ولایت باشد، ما حفظ می شویم. یکی از چیزهایی که خیلی مؤثر و مهم بود و دشمنان از زمان مستر همفر تا الان و یکدفعه خیلی جدی گرفتند، این بحث آقا اباعبدالله (ع) است. کِی خیلی جدی گرفتند؟ من همون زمان یک منبر ۱۰ جلسه ای تحت عنوان سیاست عاشورا صحبت کردم که هم جزوه اش هست، هم سی دی آن. و کاملاً‌مکتب امام حسین (ع) رو باز کردیم و انشاءالله اگر زنده باشیم عدالت عاشورا را در محرم بعدی،‌ ابعاد حکومتی مکتب امام حسین (ع) را باز می کنیم . همان موقع من یک تکه کوچکی از صحبتهایم این بحث بود که آن را عرض می کنم و بقیه اش هم توی این دو سال یک سری تغییر و تحولاتی ایجاد شده عرض می کنم. اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ اتفاق این بود که دهه محرم به نوروز خورد و بسیار تکیه کردند براین که آقا ملّیت ، ملی گرایی، نوروز، سنت های ایرانی، چهارشنبه سوری و فلان و فلان، دید و بازدید، سال تحویل، و دیدند حتی بی دین ترین فرد این مملکت امام حسین (ع) را رها نکرد، یکدفعه اینها خیلی ناراحت شدند، اصلاً فکر نمی کردند. اونجا بود که اولین سمینار برای بررسی این نقطه قوت ایرانِ شیعه و لطمه زدن به آن در امریکا تشکیل شد که در این سمینار ‌عده ای از علمای وهابی و عده ای از متفکرین امریکایی دور هم نشستند و یک بررسی کردند،‌ ببینند قضیه چیست؟ غافل از اینکه با این بررسی های مادی، نمی توانند به آن ارتباط عاطفی غیبی شیعه با آقا اباعبدالله (ع) پی ببرند. گفتند آقا نمی دانیم چه خبر هست، فقط می دونیم اینها اسم حسین (ع) که می آید، خوب و بد آنها همه چیز را رها می کنند. اینها نسبت به اهل بیت (س) یک حالت خاصی دارند و به قول شهیدِ بزرگوار علامه مطهری از لحظه تولد در باطن و بطنشون محبت اهل بیت سرشته شده است. اینها درک نمی کنند،‌ نمی فهمند یعنی چه، چون اینها با دیدگاه مادی نگاه می کنند. اما کسانی که آنجا بودند، یک مقدار آدمهای متفکری بودند. لذا گفتند بهترین راه لطمه زدن به این نقطه قوت این است که ما بیاییم و دقیقاً‌ جایگزین سازی کنیم، دقیقاً‌ مشابه همین جلسات را درست کنیم و اینها آرام آرام جلسات را از مسیر اصلی اش خارج کنند. بحث هیئت علیه هیئت را به این دلیل اسمش رو گذاشتیم ، برای اینکه هیچ چی علیه هیئت نمی تواند مقابله کند، مگر یک هیئت دیگر و کسانی که در این مملکت پیروی کردند از سیستم اینها، شاید ۹۹% آنها اصلا نمی دانند دارند چه کار می کنند. یعنی اگر همین بحث ان شاءالله با تبلیغ شما و بچه ها که دارند زحمت می کشند کشوری بشود خیلی جاها از کشور که من این بحث را کردم برای کادر و بقیه هیئت ها، کلاً سیستم شان رو تغییر دادند. اینها در حقیقت انسانهای پاک، انسانهای مخلص، انسانهای باصفا، اما جاهل. و دوستی هستند که آب به آسیاب دشمن می ریزند. لذا ما به هیچ وجه به چشم دشمن به اینها نگاه نمی کنیم. یک درصدی هستند دارند به این جماعت خط می دهند، اینها مغرضند و هیچ بعید نیست اگر یک زمانی در مملکت ما، این قدرت تشخیص بالا برود که بابا این نقطه قوت رو که مقام معظم رهبری می فرمایند، تنها راه مقابله با شبیخون فرهنگی دشمن همین جلسات و هیئات مذهبی است، اگر یک عده به این عقلانیت برسند که مراقب این چیزها باشند، این خیلی خوبه. مثلاَ بنده ای که آخوند هستم، اگر الان یک ” واو ” رو اینور و اونور بگویم ،‌دادگاه ویژه روحانیت بر کار من نظارت می کند. اما یک مداح و یک هیئتی هیچ کس بر او نظارت ندارد که چی گفت، چی کار کرد. هیچ کس هم برخورد نمی کند. مگر آن که آن قدر این آش شور بشود که سر و صدای آشپز هم در بیاید . وگرنه زیاد کاری ندارند .

خُب این ضعف است. از چی شروع می شود،‌ از یک ریشه شروع می شود و ریشه در این هست که عمر ۵۷ ساله امام حسین (ع) در چند ساعت صبح عاشورا خلاصه شود. این اولین قدمی است که اشکال برای ما ایجاد می کند. یک سال یک هیئتی برنامه بگیرد، توی این یک سال، از این چند ساعت هیچ برنامه ای فراتر ندارد، فقط متن شعرها و سبکها فرق می کند.. دلیلش چیه؟ الان دلیلش را هم خدمتتان می گویم. خب قصد ما از این بحث آیا به جان برخی هیئتها افتادن هست؟ نه ! در پیشگاه امام حسین (ع) ما قصد فضولی نداریم. ما سعی می کنیم که اشکالات را برطرف کنیم تا خدایی نکرده، آن بلایی را که برخی سر امام زمانِ ما در آوردند و امام زمان را تبدیل کردند به عامل تخدیر ، رؤیا ، خواب و . . . این بلا رو سر امام حسین (ع) در نیاورند . بحث فقط همین است. هیچ دعوایی با کسی نداریم، هیچ اسمی نمی بریم، هیچ شخص خاصی مد نظرمان نیست، یک فرهنگ رو داریم نقد می کنیم، این فرهنگ ممکنه در جلسات خودمان باشد، در جلسات خیلی از شما باشد، در خیلی از جلسات کشور باشد ،‌ خیلی جاها هم نباشد. این فرهنگ رو داریم نقد می کنیم.

چگونگی جلسات مذهبی درکشور:

دو گروه جلسات مذهبی در کشور داریم : یک گروه کسانی هستند که فقط اهل اشک و عزاداری و سینه زنی و بدون هیچ اشکالی و یک گروه فقط در معرفت، سخنرانی، جلسه، کلاس و در پایانش هم توسل و التماس دعا و هر دو گروه مشتریان خاص دارند و نمی توانند این مشتریها رو جذب کنند. عشق و معرفت دو بال است که اگر این دو بال با هم حرکت کنند بالا می رویم و اگر یک بال حرکت کند، دور خودمان می گردیم و دور خود گشتن به معنای خسته شدن، دلزدگی، بریدن مستمع و رفتنش است. لذا این جمعیتها همیشه توی یک حد ثابتی می مونه . نه بالا نمی رود نه پایین می آید.

اشکالات چیست؟

۱ـ فرهنگی که این جلسات ترویج می کند، مستمع را به سمت انزوا و گوشه گیری و از مردم بریدن منفی پیش می برد. یعنی مستمع یک جوری بار می آید که یواش یواش حرفی برای عموم مردم ندارد، و حرفهای عموم مردم را هم بر نمی تابد، تحمل نمی کند. مستمع داخل یک وادی میروی که در این وادی، آرزوهاش در چند بعد خلاصه می شود. زیارت کربلا یعنی زیارت یک مرقد. زیارت حرم حضرت عباس (ع)، زیارت بین الحرمین،‌ امام رضا (ع) و بساطی برای اشک، گریه و تو سر و سینه زدن و ابداً هیچ راه حل و کانالی برای ارتباط با مردم ندارد. نمی تواند دو کلمه حرف بزند. اگر این مستمع را ببری، حتی اون مجری رو ببری در یک محیطی که این محیط کاملا با این فرهنگ بیگانه اند، ابدا نمی تواند این فرهنگ را ترویج کند. مثلاً‌ از یکی از متولیان یکی از جلسات سؤال می شود که آقا به نظر شما با جوانها چکار کنیم؟ می گه : آقا جوانان رو بیاورید در جلسه ما. بعد می گوییم آقا وقتی در جلسه های شما می آیند و می بینند و یک مقداری براشون سنگین هست، چه کار کنیم؟ می گوید آقا این کار، کار عشق است ربطی به دین نداره . همین که هست . نمی تواند ارتباط برقرار کند، با قشر دانشگاهی نمی تواند ارتباط برقرار کند. با دبیرستانی که مورد تهاجم فرهنگی واقع شده نمی تواند ارتباط برقرار کند و ارتباطی که او با قشری برقرار می کند، یک ارتباط کاملاً‌ موقتی هست. یعنی در تصاویر کاملاً جلسه به جلسه و سال به سال ، قیافه ها عوض شده. در این سن و سال پایین، با القاء یک سری هیجانات می توانند جوان را نگهدارند. اما به دلیل اینکه حرفی برای گفتن ندارند و نمی توانند با جمعهای مختلف ارتباط برقرار کنند، نمی توانند در انجمن معلمها حرفی بزنند، برای استادهای دانشگاه حرفی ندارند، تو دانشگاه علوم پزشکی ساکتند. برای یک سری مستمیعنی که واقعاَ در یک سطح پایین سواد قرار دارند، کم سواد بودن، گناه نیست. یعنی من اصلاً‌ نگفتم که آدمهای بدی هستند. بحث این هست که آیا مکتب امام حسین (ع) اینقدر محدود است؟ یعنی واقعاً امام حسین (ع) حرفی برای گفتن برای اینها ندارد و بعد اتفاقاً با اینگونه نشان دادن تصویر از آقا اباعبدالله (ع) اغلبِ جو جامعه را در این دورانی که تکنولوژی داره حرف اول رو می زند و مردم بیشتر دنبال ۴ خط مطلبند، بعد بنشینند گریه کنند، تا توجیه نشوند نمی توانند این کار را بکنند اینها نمی تونند این حرف را بزنند، حتی اگر صد نفر اینها رو جمع کنی فقط بگویی دلیل سینه زدن چیست؟ یک دلیل علمی برای سینه زدن نمی توانند بگویند. ما علم مان سینه زدن را اثبات کرده است. من تو بحث چاکراها و اینکه چاکراهای قلب با ضربه حساس می شود و مرکز عاطفی انسان رو به تحرک وادار می کند ، از نظر علمی برای سینه زدن خیلی حرفها زدیم . برای هیجانات . الان یک سری مشکلات این تیپی دارند و متاسفانه علی رغم صحبتهایی که من شخصاً به خیلی از اینها کردم و قبول کردند ، نمی آیند داخل میدان. نمی دانم چرا؟ می گوید آقا قبول دارم، خب چرا ؟ دلیلش این است که کمبود علم دارند. یعنی یک کتاب که به دستش می دهی، می گویی بخوان، می گوید آقا ول کن، حال و حوصله کتاب خواندن را ندارم. عزیز من، تو جوان مقابلت قرار گرفته و قرار است از تو مکتب امام حسین (ع) را فرا بگیرد. تو چرا احساس وظیفه نمی کنی که از بقیه سالهای زندگی امام حسین (ع) بتوانی او را تغذیه کنی؟ بله ! امشب خیلی خوب گریه می کند، اشک می ریزد، خدا پدر هر دو نفر شما را هم بیامرزه، دست هردوتون رو هم می بوسم. اما صبح تو دبیرستان و دانشگاه این جوان نیاز به یک حرفهای دیگه هم دارد. چرا به او نگفتی؟ وقتی آمد داخل جلسه تو و برگشت آیا حرفی برای این که در جامعه بتواند تحوّل ایجاد کند یاد گرفت؟ بعد چون حرفی برای گفتن ندارد منزوی می شود، بعد متاسفانه، انزوا یواش یواش به بریدن دچار می شود. ما نزدیک ۱۰، ۲۰ سالی در این وادی هستیم. رفقای خودمان که بغل دستمان سینه می زدند، نمی دانم استکان تو سر خودشان خرد می کردند، نمی دونم فلان و فلان، داریم می بینیم الان خیلی از آنها کجا هستند؟‌!!!. نه حسینی، نه علی ایی، نه خدایی، هیچی. برای اینکه آن زمان فقط هیجانش را ارضا می کرد . وقتی با اینها صحبت می شود، می گویند آقا قبول، درست می گویی. اما فلانی می دونی، من که داغ می کنم دیگه دست خودم نیست. می گویم عزیز من تو مروج فرهنگ امام حسینی. خب این جوان امانت نزد تو است. اگر فردا در اثر برخوردهای تو برید، و این فرهنگی که داری به او القاء می کنی، آیا روز قیامت می توانی جواب بدی؟‌ ما متولی حسینیه هستیم، می توانی جواب بدهی؟ تا بحث معرفت پیش می آید،‌ می گویند: بله، نمی دونم از تاریخ اسلام می گویند. نمی دانند تاریخ اسلام صحبت امام حسین (ع)، مرام امام حسین (ع)، زندگی امام حسین (ع) است.

توجه بیش ازحد به ظواهر:

بعد تمام توجه مستمع را به یک سری ظواهر جلب می کنند. ظواهر : قد و بالا، رشادت، زیبایی، خال لب. این جملاتی که دارم به شما می گویم از کتاب ستودگان و ستایشگران مقام معظم رهبری است. این صحبت هایی که ما داریم می کنیم، از حضرت آقا، امام (ره) و مراجع است. ایشان فرموده اند: از این وادی یک مقداری بیرون بیایید. به چیزهای دیگری بپردازید. یک جلسه از اول تا آخرش اینها نباشد. حرفهای دیگری هم برای گفتن داشته باشید ، اینها هم باشد چه اشکالی دارد؟‌ جلسه های ما باید کشکولی باشه از همه چیز . علم، معرفت، عشق، رشادت و زیبایی و هر چیزی که لازم دارد. ببینند بنده می دانم جوان دوست دارد در مقابل یک شخصیت رؤیایی زیبا، نعره بزند، گریه کند، فریاد بزند، خوشحال شود کف بزند و اگر ما حضرت عباس (ع) و امام حسین (ع) و امام زمان (عج) را الگو قرار ندهیم، یکی دیگر را پیدا می کند. جوان ما احساس می کند که از نظر غریزی دنبال کسی می گردد که جلوش کرنش کند. اگر ما تعظیم در مقابل اهل بیت (س) و کرنش در مقابل خدا را به جوان نشان ندهیم، این می رود بیرون، مقابل یک نامحرم این کار را می کند. خب ما این را قبول داریم. اما یک بخش از مجلس هست، نه تمام مجلس. از ” ب ” بسم الله تا ” ت ” تمّت.

عکس پرستی ودوری ازولایت:

بعد چه کار می کنیم؟ می آییم یک سری عکس ها را، عکسهایی که سندیت ندارد، اینها را باب می کنیم و یواش یواش این عکسها ( همون طور که قبلا گفتم) جای عکسهای امام و رهبرمان و فلان و فلان را می گیرد. یواش یواش می بینی که با این عکسها ولایت را از دست ما گرفتند. محبت ولایت را از دست ما گرفتند. در صورتی که در همین زیارت عاشورایی که پایش نعره می زنیم و باید بزنیم، می فرماید : “‌بموالاتکم و موالات ولیکم ” واو ،‌” واو معیته “. یعنی باید همراه باشه با هم. موالات شما و موالات ولی. دارند رسماً ولایت را از جلسات ما خارج می کنند و شیعه سینه زنی که ولی نداشته باشد، امام امروزش را نشناسه،‌ پشت سر هیچ کس که الان زنده است سینه نزنه، چون دستورات امام حسین (ع) را هم نمی شنوند، لذا از این دستورات غافل می شوند. من یک سؤال می کنم. عزیزان این جلسات واقعاً‌ صحبت های آقا را گوش می دهند؟ نه ! فکر نمی کنم. اما یک پیر غلام اباعبدالله (ع) که ما دستش هم می بوسیم اما سواد ندارد، ولی تو هم نیست. وقتی می آید، چنان کرنش و تعظیم می کنند و چنان با چشمهای باز می نشینند و به این گوش می دهند،‌ آقا ، ولیت امروز صحبت کرده ، پیر غلام را من پایش را هم می بوسم ، اما حرف ولی ارجحه بر حرف پیر غلام اباعبدالله (ع) .

منم می نشینم پای صحبتها ی پیرغلام اشک می ریزم اما به این درد دچار نمی شوم که حرف ولیم را فراموش کنم. حرف امامم را فراموش کنم. به این درد دچار نمی شوم که صدها کتاب شعر خونده باشم، اما یک بار وصیت نامه خمینی کبیر را هم مرور نکرده باشم. پس مراقب باشیم با این عکسها ما را از ولی مان دور نکنند. ما رو به عکس پرستی، دچار نکند.

بی توجهی به مناجات:

ببینید امام سجاد (ع) خودش واقعه عاشورا را دیده است. خود امام سجاد (ع) بالاترین گریه کننده بر امام حسین (ع) است. خود امام سجاد (ع)، خود حضرت زینب (س) به ما سینه زدن و گریه کردن رو یاد دادند . اما بهترین کتاب مناجات “صحیفه سجادیه” مال امام سجاد است. امام حسین (ع) نباید مقابل مناجات با خدا قرار بگیرد، مناجات با خدا جای خودش رو دارد. نوار شب قدر بعضی از این جلسات رو گوش می کنید، ابداً‌ انگار نه انگار که شب قدرهست. بابا ! ابوحمزه. امام علی (ع) ابوحمزه خوانده است. امام سجاد (ع) ابوحمزه خوانده، خود امام حسین (ع) ابوحمزه خوانده است. ما دعای عرفه را از این جلسه ها نمی بینیم. مگر خود امام حسین (ع) نخوانده،‌ کو دعای عرفه تو؟ اصلاً بلد نیست از رویش بخواند. کار به جایی نرسد که ما مناجات رو فراموش کنیم. مناجات اصل کار ماست . خب این متون عربی که امامان برای ما گذاشتند چی شد؟ آخه این چه شب قدر برگزار کردنی است؟ شب قدری که نه سخنرانی داره، نه مناجات دارد.

آن چیزی که تو را در وادی امام حسین (ع) نگه می دارد تا سینه بزنی این مناجات هاست. این دعای عرفه است، این صفای عرفه است، این صفای صحیفه سجادیه است، این صفای مناجات خمسه عشرِ، ابداً دیده نمی شود، دیگه اصلاً‌ نیست. نوار مناجات خمسه عشر، کسی سراغ داره؟ کجاست ؟

امام سجاد (ع) مگر گریه کن امام حسین (ع) نبوده؟ ببینید وقتی من می گویم به شخص کار ندارم، دارم یک فرهنگ را نقد می کنم. این فرهنگ داره تو را اینطوری بار می آورد. از صحیفه تو را می کند . از قرآن دورت می کند. اصلاً نمی دونی تفسیر چیه !۲۰۰ جلد کتاب شعر داری ، ۴۰۰۰ تا نوار مداحی داری، اما یک نوار تفسیر نداری . اصلاً‌ با این مطلب بیگانه ای . پس می بینیم اینطوری برگزار می شه و می بینید که مردم استقبال نمی کنند . شما به این تبلیغات نگاه نکنید، جلسات این مدلی جمعیتش خیلی کم به آن مقداری می رسد که جلسات پربار و مناجات ما به این تعداد می رسد. جمعیت عموم استقبال نمی کنند، بعد بهانه اش هم این است که بله آقا اینها اهل حال نیستند. داغ نیستند، ما داغ امام حسینیم. حتی شب قدر جمعیت اینها به عددهای ۳ ، ۴ رقمی نمی رسد. در صورتی که شب قدر می بینیم خیلی از مجلس ها هست که ۵۰۰۰۰ نفر ، ۴۰۰۰۰ نفر ، ۳۰۰۰۰ نفر در حال برگزاری است. چرا مردم نمی آیند؟ برای اینکه مردم احساس می کنند که بابا شب قدر خیلی کارها باید انجام بدی .

بی تفاوتی و تخدیر یا ارزش!!!

بعد ما را به کدوم سمت می برند؟ به اون سمتی که آقا تمام ارزش برای یک عاشق امام حسین (ع) است که همیشه مشکی بپوشد، همیشه صورتش زخمی باشد، همیشه صدایش گرفته باشد، همیشه تا گفتند امام حسین (ع) داد بزنه و این فرهنگ، فرهنگی نیست که اقبال عمومی در جامعه داشته باشد و متأسفانه این فرهنگ حتی با تمسخر هم مواجه می شود. و متأسفانه این فرهنگ باعث می شود که جلسات دیگر هم زیر سوال برود. وقتی عَلَم امام حسین (ع) را بالا می بریم، یک جوری باید برخورد کنیم که عموم مردم بتوانند استقبال کنند. عموم مردم همه بیایند،‌ دلیل استقبال عموم مردم این است که تو یک برنامه کشکولی ارائه بدی، همه اینها را داشته باشی که الان من همین رو هم خدمت تان عرض می کنم. پس ارزش به این چیزها نیست، قمه زدن، الان خلاف فتوای علمای ماست. ارزش نیست، گناه هم هست. وقتی که در کربلا یک عده از همین عزیزان، اگر که من می گویم عزیزان، برای اینکه اینها جاهلند. در حرم امام علی (ع)، در حرم امام حسین (ع) قمه زدند. در و دیوار را خونی کردند، همه جا را نجس کردند ، وقتی اینها را بیرون می اندازند ( من cd را دیدم ) خادمهای حرم، می گویند این خون پاک است. کدام مرجع گفته است؟ تو چند کلاس سواد داری؟ تو خیلی عاشقی؟ آقای بهجت ( نعوذ بالله ) سرش نمی شود، فقط تو سرت می شود. مقام معظم رهبری و امام (ره) سرشون نمی شود که امام حسین (ع) چیه! فقط تو می فهمی. تویی که سه سال دیگر خواهم دید که بریدی. خودت با خودت فکر می کنی یعنی چه آقا؟ امام حسین (ع) رفته شهید شده ، من بزنم تو سر خودم. یعنی چی؟ بزنم خودم را خونی، مالی کنم. امام حسین (ع) رفته شهید شده تا من هم قیام کنم. فرمود : من فقط قیام کردم برای برگزاری و برقراری عدالت. بذر بی تفاوتی و تخدیر، آقا، شب تا ساعت ۱۲ ـ ۱ سینه زدن ، بعد نشستن و صحبت کردن و نمی دانم سیگار و بعضاً‌ یک چیزهایی بالاتر از سیگار و فلان و فلان تا نزدیک نماز صبح. قبل از اذان صبح خوابیدن تا ۱۲ ظهر، یکِ بعد از ظهر بلند شدن، یک دوشی گرفتن، باز یکی، دوتا تلفن این ور و آن ور زدن، یک کله پاچه ای رو خوردن، و باز شب شد و دوباره به سر و سینه زدن تا ساعت ۲ نصف شب. در تمام طول سال این زندگی است. اگر حرف هم بزنی ، می گوید ” کُل یوم عاشورا ” اِ . . . فدات بشوم !!! خودت می دونی داری اشتباه می کنی، چرا داری سر خودت را کلاه می گذاری؟! سر خودت رو کلاه بذار، چرا جوان مردم را به این راه می اندازی؟ مملکت ما الان نیاز به تخصص داره، قربونت برم !! اونی که الان تو دانشگاه رتبه اول هست و بهترین دین را هم داره و هر هفته هم اینجا می آید، گریه می کند، او از تو خیلی برای امام حسین (ع) عاشق تر هست. دردی را دوا می کند . امام حسین (ع) یکی را می خواهد، دردهای جامعه رو دوا کند، جان داد برای دردهای جامعه. آخه من نمی فهمم با کدام منطق می شود از این فرهنگ دفاع کرد؟ ” و لابنونَ علیکم صباحا و مسائا ” امام زمان (عج) می فرمایند: من صبح و شب براتون گریه می کنم. امام زمان (عج) هزار تا کار دیگر هم می کند، با کدام منطق می شود از این فرهنگ دفاع کرد؟ آخر این چه جور عشقی برای امام حسین (ع) است؟ از این جا سرش رو پایین بندازد و تحت هر شرایطی کربلا برود. آنجا خودش را بزند بکشد و بعد برگردد. آیا امام حسین (ع) این طوری کربلا رفت؟ یا امام حسین (ع) رفت که یزید را بکشد. کنار کربلا هم در کرکوک آمریکا داره نفتها را می برد، اصلا برایش مهم نیست. فرهنگ عاشورایی که انقلاب ما را به وجود آورد به قول امام(ره) از اربعین و عاشورا شروع شد و شاه را کنار زد، فرهنگی نبود که برود کربلا برگردد برایش مهم نباشد که امریکا کجاست؟ اگر عاشق امام حسین بودن این هست، خیلی خب، خود امریکا هیئت می زند ، می گوید اینها خیلی خوب هستند، کاری به کار ما ندارند، اینها به سینه می زنند، تو سر خودشون می زنند.. قمه می زنند و سر و صدا هم می کنند. ۴ تا شعر هم می خونند، یک کم سینه هم می زنند، می روند. اصلاً کاری به کار ما ندارد. خیلی آدمای خوبی هستند. اینها مثل وهابی ها هستند که تو مسجد الحرام صبح تا شب دارند نماز می خوانند. اسلام ناب امریکایی که امام فرمودند این هست. چون اصلاً‌ کاری به اینها نداریم .

تفرقه به جای وحدت:

اینها تمام حب و بغضشون رو سر سه تا خلیفه اول خالی می کنند. اصلا به الان کاری ندارند. بغضش بر اولی لعنت، بر دومی لعنت ،‌ یادتون هست توی حرم یکی از همین شماها گفت بر اولی لعنت، گفتم، نگو آقا؟ یعنی چه؟ مقام معظم رهبری گلوی خودشان را پاره کردند و گفتند وحدت داشته باشید. توی این جمع ها نشین بگو، داخل خانه ات لعنت کن، من این را خیلی قبول دارم. اما امروزیها را هم خدا لعنت کند، از اول تا آخررا خدا لعنت کند. دشمن الان در عراق است و می رویم آنجا و می گوییم بر اولی لعنت، بر دومی لعنت ، بر فلانی لعنت. بابا ! قربانت بروم اینها فردا می گویند اگه کار دست ایرانی ها بیفتد، ما با اینها رابطه داشته باشیم، اینها اهل سنت عراق را بیچاره می کنند. همین c d ، ۳۰۰۰۰ عدد مجاناً‌ تکثیر شده و در عراق پخش شد . چه کسی همچنین کاری کرد؟ برای اینها خیلی خوب است. آیا واقعاً‌ امام حسین (ع) اینطوری هست؟!

تمام بغض تو را می خواهند معطوف کنند به ۱۴۰۰ سال پیش که آقا اگر می خواهی بغضت را خالی کنی، اگر می خواهی از بغض امام حسین (ع) یک جلوه ای در این زمانه داشته باشی، باید به آنها لعنت کنی. اصلا کاری به خائنین داخلی و خارجی، حضور آمریکا و توطئه های اسرائیل ندارد. اصلاً به اینها کاری ندارد . می گوید به من چه آقا ! فقط حسین (ع).

عدم شناخت معارف اهلبیت(س):

می گوید ولّی فقط علی (ع) است. خوب فرضا که اصلا طرفدار ولایت فقیه هم نباشم. تو مگر نمی گویی ولی فقط علی (ع) است. بفرما، ۴ خط از نهج البلاغه برای من بخوان. ۳ تا دانه حدیث می توانی از امام حسین (ع) برای من بگویی؟ غیر از احادیث گریه و بکا و تباکی که اینها رو برای گرم کردن مجلس از بر کرده ایم که بگوییم تا ملت گریه کنند. می توانی بگویی؟ در کتابخانه ات فرهنگ سخنان امام حسین (ع) داری؟ از صحیفه سجادیه چیزی بلدی؟ خُب! مگر نمی گویی ولی من علی (ع) است، من می خواهم بشینم، زانو بزنم، درمقابل تو عاشق دلداده آقا امیر المؤمنین (ع) استماع کنم، نهج البلاغه را برای من شرح کن ، ببینم ولی تو چی گفته است؟ چرا بیگانه ایم؟ این نوکری امام حسین (ع) اینطوری است؟ قنبر نوکر علی هم، مرد بود و مرد می خواست برود با قنبر بحث کند، این نوکر علی هست. غلام سیه چرده امام حسین (ع) مرد می خواست تا برود با او صحبت کند.

عدم توجه به شرایط موجود جامعه :

( سوره بقره / آیه ۱۰۴ ) می فرماید ” یا ایها الذین امنو لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا ” قضیه به این بر می گردد که پیغمبر اکرم (ص) هنگامی که سخنرانی می فرمودند، به ملت می گفتند ” راعنا ” یعنی رعایت کنید حال ما را. آرام باشید، گوش کنید. خب ” راعنا ” در کلام عرب،‌ یکبار از رعیه گرفته می شود (رعایت )، یکبار از رَعَنَ گرفته می شود یعنی ( خر کردن ). مشرکین آمدند گفتند پیغمبر (ص) که می گوید راعنا، می دانستند می گوید راعیا. (می دانستند که از رعایت گرفته می شود)، پیغمبر (ص) که دارد می گوید راعنا یعنی دارم خرتون می کنم. اینطوری می گفتند. لذا قرآن فرمود: پیغمبر اکرم (ص) با اینکه آنها می دانند تو راست می گویی ، با اینکه خودت هم می دانی با اینکه همه می دانند ،اما نگو ” راعنا ” ، بگو ” انظرنا “. به من نگاه کنید . چرا؟ شرایط جامعه را درک کن. آقا ! قربانتم برم، من سگ سگ امام حسین (ع) هم نیستم. خیلی خُب،‌ ولی وقتی که در جامعه، برداشتهای منفی است تو اجازه نداری همچنین حرفی را بزنی. قرآن داره به تو می گوید.

استفاده ازاشعارضعیف:

درباره اشعار ضعیف از کتاب ستودگان و ستایشگران مقام معظم رهبری نقل می کنم که ایشان فرمودند: که عزیزانی که شعر ضعیف می گویند ، خدا قبول کند، اینها را برای خودشان نگه دارند، نخوانند، برخی از نوارها و چیزهایی که می شنوم دریغ از یک خط که با وزن و قافیه باشد محض رضای خدا یک خط. هر که از راه می رسد، و متنی دستش می دهد می خواند. با آهنگ هم جورش می کنند. خب این درست نیست. اهل بیت دارد تضعیف می شود، شعرای بزرگ ما، حضرت آقای مؤید، حضرت آقای انسانی، حضرت آقای سازگار و حضرت آقای ژولیده . اینها دارند می سوزند ، شعر دارد تضیف می شود، این شعر ها چیه می خونید؟ خیلی خب لازمه ؟ باز هم می گویم بخوان می گم بخوان ۴، ۵ خط، ده دقیقه از مجلس. نه از اول تا آخر مجلس . آن را هم تو را به خدا با وزن و قافیه بخوان. تو همین شعرها ۴ خط شعر حسابی هم بخوان ، نگذارید این دیوان ها مهجور شوند، ولی فورا می گوید‌ آقا جوان ها نمی پسندند. در این خصوص هم صحبت می کنم.

من به شما عرض می کنم که آقا با این وضعیت که شعر ها بسیار ضعیف خوانده می شود موافق نیستند. آقا فرمودند نخوانید. تو معتقد به ولایت فقیه نیستی مثلا می گویی نعوذ بالله آقا نمی فهمند، آقا عاشق نیستند، ما را درک نمی کنند. خیلی خب کلاً شعر ضعیف نخوان، فرضا که آقا هیچی هم نگفته باشند.

حالا این به کنار، تماما از یک سری کلماتی صحبت می شود که اصلا نمی دانی اینها تو فرهنگ اهل بیت یعنی چه؟یک تابلوی هیئتی رو دیدم این تابلو تبلیغات بود. خب به صورت کج، افقی، کار گرافیکی کرده بود، هنرمند ، افقی، از بالا تا پایین عکس سگ کشیده اند و نوشته اند: “هیئت سگهای دیوانه قنبر”. اون شهرستانی که صدای منو بعداً‌ احتمالاً‌ می شنود واین هیئت رو می بینند، از قول من به آنها بگویند خواهش می کنم، دستتان رو می بوسم، آقا ! اصلاً من سگ خود شما هستم. اما این کار را نکنید و پوستر رنگی! چه بودجه ای پشتش است؟ اما این تابلو یعنی چی یعنی چی؟

بها ندادن به سخنرانی:

بعد بحث سخنرانی، آقا ! سخنران می گذاریم. خیلی خب، من هم می دانم سخنران می گذارید ، اما جلسه با ۵ نفر شروع می شه، سخنران می نشیند سخنرانی می کند، برای زیارت عاشورا می شوند ۱۵ نفر، اولِ امام زمان (عج) می شوند ۲۰۰ نفر، آخرش هم می شوند ۳۰۰ نفر ( مثلاً ). این دیگه بزرگترین جلسات هست. جلسه هفتگی ها رو داریم می گوییم. کی می آید پای سخنرانی؟ برای اینکه تو خودت نیومدی بشینی پای سخنرانی. اولش خود تو بیا بنشین.

سخنرانی که می گویی می گذاریم و ملت استقبال نمی کنند، برای این است که تو خودت به سخنرانت بها نمی دهی. کدام سخنران؟ حالا من کاری به این ندارم که بحث منبر ما تو کشور ضعیف پیاده می شود. من اصلاً رو منبر و روحانیت بحث نمی کنم. چون این صحبت اصلاً‌ جایش اینجا نیست، برای اینکه جایگاه خاصی دارد. ولی من قبول دارم که واقعاً خودمان بها نمی دهیم. یکی از هیئات کشور که من رفتم و اینجوری بودند و صحبت کردم و کلاً تغییر کردند و برنامه ای که گذاشتند ،‌ گفتند : آقا ! ما سخنران خوب گیر نیاوردیم، vcd های سخنرانان خوب را گرفتند. اول جلسه می گذارند و مردم هم استفبال می کنند، دیگر مردم رفتند، نشستند . سخنرانی که تو می گذاری ، زیارت عاشورایی که تو می گذاری و این کارهایی که داری می کنی که آمار به من بدهی که اینها هست. آقا ! من می دانم، داری اما هیچکی نمی آید، برای اینکه تو خودت نیستی. تو خودت اول شور می آیی،‌ تو خودت اول یک جای خاصی می آیی، تو خودت نیستی. جوان بیچاره تو رو الگو قرار داده، تو رکن جلسه ای . کجایی؟‌ تو خودت اهل معرفت نیستی، تو اصلاً‌ یه جوری برخورد می کنی که اینها از هر چی سخنرانی است بدشان می آید. تو دیگر علما و مراجع رو قبول نداری. به خود من گفتند آقا اینها نمی فهمند، عاشق نیستند، عاشق نشدی! نمی دانی عاشقی چه مزه ای داره. دیوانگی چه جوریه؟‌ بعد حتی متأسفانه به علما توهین ناجور می کنند؛ و من خیلی ناراحتم که زمانه ای شده است که در هیچ زمانی در طول تاریخ ایران به مراجع کسی توهین نمی کرد، حتی زمان شاه لعنت الله علیه و رژیم گذشته به مراجع کسی توهین نمی کرد ، ولی الان تو مستمعی را بار آوردی که دارد به مراجع تقلید فحش می دهد. غلط کرده فلانی، نمی فهمد. این را ما صد بار شنیدیم . این خیانت را ما چگونه جبران کنیم؟ از آن طرف احترام مداح واجب است. بنده در اساتید خودم دیدم که مداحان را دستشان را بوسیدند و من می دیدم این مداح، مداح متقی نیست و خودش هم می داند . جایگاه مداح مقدس است . احترامش واجب است و باید به مداح احترام گذاشت . اما چرا خودت به بقیه و به مراجع و بزرگان احترام نمی گذاری ؟

صدا به جای عمل وتقوا !

این تکه رو متولیان هیئات مذهبی خوب گوش بدهند. عمل. آقا فلانی نمی خواهد بیاید؟‌ برای چی بیاید؟ خیلی قشنگ می خونه، مگر می خواهیم کنسرت موسیقی بگیریم؟ چرا سؤال نمی کنند که آیا اهل نماز شب هست یا نه؟ چرا سوال نمی کنند که این آدم متقی است یا نه؟ چرا سوال نمی کنند که این بنده خدا اهل عمل است یا نه؟ چرا از رفتارش سوال نمی کنید؟ چرا از خلوت هایش سوال نمی کنی؟ چرا سوال نمی کنی که آیا نمازش را اول وقت می خواند یا نه؟ قشنگ می خواند؟ متولیان هیئات مذهبی؟‌ می دانی این جوانی که مقابل این مداح و بنده می نیشند و با چه اخلاصی می آید دست و پای آنها را می بوسد. می دانی این فکر می کنه با ملائکه طرف است و غافل از اینکه این کسی که بیرونش ملت را کشته است، در درونش هیچ ندارد، حتی به نماز اول وقتش مقید نیست. بها می دهی به این؟ برو باهاش صحبت کن، قشنگ می خونه؟ همین، مداحی اهل بیت همین شد؟‌ حضرت آیت الله امجد می فرمایند : بالاتر از مداحی اهل بیت چیزی نیست، داره این را می گوید؟ قشنگ می خواند؟ همین؟ خبر داری که مثلاً اشک داره یا نه؟ در وادی امام حسین (ع) که توقع داره مردم خودشونو بکشند خودش هیچ خلوتی داره که توش اشک بریزد؟ وقتی یکه مداح دیگر دارد می خونه این همینجوری نشسته دارد نگاه می کند که! این خودش اشک دارد؟سوز دارد؟ اخلاص دارد؟ اول اینها روچک کن، بعد بگو قشنگ می خواند یا نه، به درد مجلس ما می خورد یا نه ؟ غره نشده؟ مغرورنیست؟ آقا ! متولیانی که از حضرت زینب (س) و رقیه (س) دم می زنند ، بهترین ماشین را دارد، بهترین خانه راو دارد ، بهترین غذا را می خورد و دو قورت و نیمش هم از مردم طلبکار است، کوچکترین بی احترامی را هم بر نمی تابد، ب او بر می خورد، لحظه ای نمی تواند تحمل کند یک کسی بهش بی احترامی کند ،‌ پس کدوم زینب و رقیه (س)؟ تو که خوب می خوری، خوب می خوابی، راحت هستی، شغل هم که نداری،‌ خدا تومان هم برای هر جلسه داری پول می گیری. این را دعوت کنیم بیاید؟ متولیان هیئات مذهبی؟ بعد اون مستمعی که به این دل می بندد و به او نزدیک می شود و اینجوری تو می خورد ، بعد تو جواب می دی که از دین می برد؟ اول چک کنید که اخلاقش چه جوری است؟ تقواش چه جوری است؟ قشنگ می خواند؟ قشنگ بخواند. آقا ! صدا نشان دهنده تقوا نیست، سبک هم نشان دهنده تقوا نیست. مداح اهل بیت در درجه اول باید تقوا داشته باشد. دارد؟ چک کردی؟ چک کن، عزیز دلم چک کن. خدا رحمت کنه غلام علی رجبی را، صداش هم زیاد آنچنانی نبود، شروع می کرد همه وجود آدم اشک می شد. اینها کجا هستند؟ تو مسجد گوهرشاد بدون صوت، کجایند؟ جلسه ای ما الان نداریم که یک ساعت و نیم بگذره و بخوانند و بعد که رفتند حتی یک قطره هم اشک نریخته باشند. مگر غیر از این است؟ چرا ؟ نَفَس تاثیر نداره؟ اول باید اینو چک کنی؟ ببینیم چه خبره؟ لذا اگر یک وقتی می بینید ما تو جلسات مان یک روال خاصی داریم، یک وقت فکر نکنید ما جای کار نداریم، خیلی جای کارهم داریم. ما اگر صد ساعت مراسم بگیریم، همه می آیند، ۲۰۰ تا مداح هم می توانیم دعوت کنیم، اما متأسفانه ما داریم به یک چیزهای دیگری دقت می کنیم. این جوانان مقابل ما ، خیلی زود به ما دل می بندند و خیلی زود احساس ملکوتی بودن در طرف مقابل می کنند، بعد اگر نزدیک بشود ، می برد، می گوید این بود؟ کدوم رقیه (س)؟ همین الان داشت از پای پیاده و خار بیابون می خواند! . . همین الان داشت از فلان می گفت. در خانه امام حسین (ع) چقدر زیبا فرمود یکی از دوستان مداح، در درگاه امام حسین ما آمدیم نوکر باشیم ، اما خیلی از ماها داریم آقایی می کنیم، بی احترامی را هم تحمل نمی کنیم، مردم را آدم حساب نمی کنیم، یک جلسه بریوم یک کم صوت خراب باشه به زمین و زمان فحش می دهیم.
یک وقت یک شهرستانی ، بدبخت صوت نداره ، آقا چکار باید بکنیم؟ نظم ندارند. آقا مستمعی که بنده هر هفته دارم با او درکانون سینه می زنم هیچ وقت هیچ جای کشور گیر نمی آورم که اینقدر با من مَچ باشند، باید عصبانی بشوم ، برو آقا شما بلد نیستید، یعنی چی آقا؟ هیچ جای کشور آدم مستمع خودش را نمی تواند پیدا کند؟ هیچ مداحی در هیچ جای کشور مستمع خودش را نمی تواند پیدا کند، با همدیگه کاملا مچند. روستاها و شهرستانهای کوچک چون سینه زن ندارند باید بروند گم شوند؟ خب پس کو؟ پس تکلیف امام حسین (ع) کجاست؟ پس ما چکار کنیم؟ آقا چند تا سینه زن داری؟ گریه کن هستند؟‌ خوب داد می زنند؟‌!! هنر داشته باش، همین ها را راه بیانداز. من مداحی دیدم که جمعیتی که اصلاً اهل حال نبودند را حال آورد.
یک مقداری ما متأسفانه تنبل شدیم، نمی روند آقا ! پایشان را از شهر خودشون بیرون نمی گذارند، آقا ما شهرستان نمی رویم. عزیز من چرا نمی روی؟ شهرستان فلانه، کی می گوید شهرستان فلانه. بنده به عنوان یک تجربه دارم می گویم، ۲۰۰ تا شهر در سال می روم هرچی شهر کوچکتر، بچه هاش مخلصتر، پاکتر و با صفاتر. هر چی شهر بزرگتر، با غل و غش تر، دوروتر، ریاکارتر و بی وفاتر. این قاعده است و عمومیت داره. استثنائات را کاری نداریم. کی می گوید مستمع شهرستان بدرد نمی خورد؟

جا انداختن فرهنگ جبهه وجهاد درهیئتها:

آقا یک زمانی، زمان جنگ، هیئاتی در کشور بودند که اینها خودشون را برای امام حسین (ع) می کشتند ، داد و فریاد، نیم ساعت گریه، زمزمه و اشک. اما هرچی امام می گفت بروید جبهه نمی رفتند. در حال حاضر داریم مستمع اینطوری بار می آوریم. هیئاتی بودند در شهر که در دهه محرم جبهه رفته هاشون بر می گشتند تو هیئت هایشان سینه می زدند. آیا فرهنگ امام حسین (ع) اینه؟ باید اهل جنگ و جهاد بار بیاریم. باید در جلسات تان یه جوری از جهاد و جنگ صحبت کنید، بچه ها عاشق شهادت بشوند. مُردن در جلسات حضرت زهرا (س) خیلی سعادت است، اما به شرطی که فیض شهادت پیش روی ما نباشد. اگر شهادت بود اول شهادت، اگر نبود حالا بعد اینجا ( در رده دوم )..

توجیهات :

[بعضی ها با شیو های غلط برای عزاداری دلیل تراشی می کنند که] می خواهیم جوانها راجذب کنیم. جوانها را دارید جذب می کنید ؟ منو ببخشید چون این قضیه می خواهد تو کشور پخش بشود، من مجبورم بگویم خدا من را ذلیل کند، اگه بخواهم مغرور بشوم. اگر فکر کنم اینها از من هست، بزرگترین جلسه هفتگی کشور مال ماست. الان هم دارید می بینید . یعنی هیچ جای کشور جلسات هفتگی با این عظمت نیست، الان برادرها بیرونند ، خواهرها هم بیرونند جذب جوون رو به من نمی خواهد یاد بدی. اما ببینید ما جوان جذب کردیم. در جلسات دیگر شق القمر کنند ۳۰۰ نفر. کجا؟ تو شهرهای مذهبی. اون وقت ما در شیراز که به فرموده یکی از بزرگان ، یکی از شهرهایی است که داخلش فساد زیاد هست، بزرگترین جلسه هفتگی رو در کشور داریم و با ۹۸% ، ۹۹% جوان. خب، روال جلسات ما همین است که می بینید. منبر داریم و این بچه ها از اول منبر می آیند می نشینند، بعد هم گریه می کنیم. آخر همین نوار هم خواهید دید که ما در شور و گریه و عزاداری مان هیچ دست کمی نداریم .
لذا جذب جوان راه داره عزیز من ، مدیریت فرهنگی عبارت از این یک مسجد یا حسینیه و یک مداح و یک سخنران نیست . راه دارد، من خواهش می کنم از جاهای دیگر کشور که این صحبتها را می شنوند ، اگر می خواهید راهش را پیدا کنید ما جزوه و نوار تحت عنوان مدیریت فرهنگی داریم . ببینید چی گفتیم، روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، جهانی شدن، متافیزیک و . . . مدیریت اسلامی و مدیریت دانشگاه را با هم تلفیق کردیم، گفتیم که راههای جذب جوان این هست نه رفتن به بیراهه.

توجه به فتواهای جدید

ما این اعلام خطر را کردیم، درباره آن هم کار می کنیم تا به گوش همه برسد و فتواهای علما و مراجع برای ما سند هست. بعضی از فتواها هست اما ببینید مراجع می ترسند در باب امام حسین (ع) فتوا بِدهند. برخی از فتواهای قدیمی رو به رخ من نکشید، من قبلاً اینها رو دیدم . فتوایی که مال مقام معظم رهبری است مربوط به چند سال پیش است. ببینید امروز چه می گویند. فتواهایی که ما دیروز و پریروز از تمام مراجع گرفتیم بر چیزهایی که من گفتم صحه می گذارد.

عموم را در نظر بگیرید. در عموم این کارها رو نکنید، در عموم صدای سگ در نیاورید، در عموم نگید من سگم، در عموم به صورتتون لطمه نزنید، در عموم با صورت روی زمین نروید ، حواستون به دشمنهای خارجی باشه ، با فرهنگی که انسانها رو به تخدیر دچار می کند مقابله کنید. نگذارید امام حسین (ع) همون بلایی سرش بیاد که سر امام زمان (عج) آمد . نگذار حجتیه بشود حسینیه. و مراقب باشید هر اشکی به درد نمی خورد. اشکی به درد می خورد که بعدش تو بهترین درس خوان بشوی ، بهترین کارمند بشوی، بهترین کسی بشوی که در جامعه ات مؤثر باشی، بهترین جهاد کن باشی، بهترین پیرو ولایت باشی، کسی باشی که برای جهان بتونی فکر کنی، کسی باشی که از خودت و محوطه حال کردنت بیای بیرون کار کنی، محوطه حال کردن و خلوتت را برای یک ساعت خاصی بگذار. اوقاتت رو به بطالت نگذرانی . صبح تا شب نوار گوش ندهی. پای سفره و تو ماشین و این ور و اون ور نوار گوش ندی، همین طور همراش تکون و مکون نخوری و خیلی چیزهای دیگر . پای روضه که می نشینی اشک داشته باشی، گریه کنی، اهل معرفت باشی، شعردرست بخونی، مداحی را که می خوای به او دل بدی تقواش رو چک کنی.

رعایت شأن مداحی

بنده و سایر مداحان اهل بیت سعی کنیم ساده زندگی کنیم ، از پول پرستی بپرهیزیم ، مثل فقرا زندگی کنیم ، در سطح پایین مردم زندگی کنیم ، اگر از رقیه (س) دم می زنیم مثل رقیه (س) غذا بخوریم ، از غذاهای چرب،غذاهایی که گیر ۹۰% مستمعین ما نمی آید بپرهیزیم، اهل چلوکباب و جوجه کباب و فلان و فلان از صبح تا شب نباشیم، برای شکم مان زندگی نکنیم، درد را احساس کنیم، به خودمون سختی بدیم. سوار هواپیما که شدیم نگوییم خسته شدم، خجالت بکش . بنده اگه یک وقت بخواهم اوقات فراغتم رو طی کنم می روم سوار هواپیما می شوم که هیچ وقت نمی شوم، خسته شدم، چکار کردی؟ هواپیما سوار شدم آمدم، منت هم سر مردم می گذارد، آقا ما خسته شدیم، عزیزم با هواپیما آمدی که! یه مقدار عافیت طلبی را از خودمان دور کنیم، با رنج خو بگیریم، دردمند باشیم، این جملات خیلی مهمه. کلمات کلیدی هست، اون مداحی می تونه بسوزوند که خودش اهل درد باشه. اون مداح می تونه از سختی های زینب (س) بگوید، که سختی کشیده باشد، شکمش را بتواند کنترل کند، چشمش را بتواند کنترل کند، زبانش رو بتواند کنترل کند و شما جوان های عزیز، خواهر و برادر، “آواز دهل شنیدن از دور خوش است ” مطلب را گرفتید؟ هیچ کس از ما و همکاران ما معصوم نیستند، ملائکه نیستند، قطبت العارفین نیستند، اینها رو بروید در منازل آیت الله بهجت و مقام معظم رهبری و آیت الله فلان و فلان پیدا کنید. خیلی از ما اسیر هوای نفسیم، خیلی از ماها بنده شهرتیم، خیلی از ماها بنده ریا هستیم، خیلی از ماها خواندن هایمان، گفتن هایمان با عملکرد ما با زندگی ما فرق می کند با دو تا شنیدن و صحبت کردن از ما رویا در ذهن خودت نساز، خوبهای ما و گلهای ماهم خار دارند، هیچ انسانی بدون نقص نیست و با نزدیک شدنِ به خیلی از ماها و امثال بنده ،‌شما ممکن است از دین زده بشوید، بنشین استفاده ات را بکن،‌ برو. نمی خواهد دور من بگردی، دور هیچ کدام از ما نمی خواهد بگردی، نمی خواهد دست و پای منو ببوسی، دست بکشی و تبرک کنی، هیچ کدام از ما اهل تبرّک دادن نیستیم، خیالت راحت. این که دارم می گویم از قول همه دارم می گویم،‌ بعضی از آنها حرفشان از جهت تواضع هست و واقعا قابل تبرک هستند. اما تو اینجوری برخورد نکن،‌ ما را خراب می کنی،‌ تو که اینجوری برخورد می کنی من فکر می کنم کسی شدم، احساس نمی کنم که آقا هیئتی که منو دعوت می کند بنده به اون هیئت بدهکارم. چون من یک ساعت صحبت می کنم، اون بدبخت یک ماه بدون پول دویده است، بدون هیچ چشم داشت مادی ، شهرتش را من دارم می برم، محبوبیتش را من می گیرم، اون بدبخت آمده زمینه ساز شهرت و محبوبیت من در یک شهرستانی شده است. من به آنها بدهکارم. اگر یک وقتی می بینم که تو زحمت افتاده به خاطر من، من باید خجالت بکشم، نه اینکه طلبکار باشم. من باید دست آنها را ببوسم نه اینکه توقع داشته باشم که بی احترامی به من نکنند. نمی دانند شأن مداح اهل بیت چیست؟ اگر مداح اهل بیت شأن دارد آن مداحی شأن دارد که می داند شأن ندارد، آن کسی که فکر می کند خودش شأن دارد، هیچ شأنی ندارد عنایت کردید.
دوستتون دارم که دارم اینجوری می گویم، با همه خواننده ها هستم، من خاک پای همشان هستم، از همه آنها پایین تر . اما نمی توانم ببینم فرهنگ آقامان دارد به انحراف کشیده می شود و نمی توانم ببینم در درگاه آقامان ما نوکرها می خواهیم آقایی کنیم، سروری کنیم. ان شاءالله خدا ما را اهل فهم و فکر در درگاه اهل بیت قرار بدهد.

به امید روزی که هیئت ها شکل صحیح هیئت بشوند

التماسص دعا



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : چهارشنبه, ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

سرانجام زنان بی شوهر و یا زنانی که شوهرشان اهل جهنم است نظیر آسیه زن فرعون، در بهشت چه خواهد شد؟

باید گفت: چون در بهشت برای بهشتیان همه چیز فراهم است و هرگونه لذت در اختیار آنان قرار می گیرد، طبق این اصل کلی برای آن دسته از زنان در بهشت همسران صالح بهشتی فراهم خواهد شد تا آن دسته از زنان مؤمنه در کنار آن همسران خود زندگی خوب و شیرین داشته باشد. (توضیح این مسئله در بند بعدی خواهد آمد)

مثلاً در قرآن کریم آمده: (و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین یعنی در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است و از آن جا که جمله (ما تشتهیه الا نفس) همه نوع لذت ها را شامل می شود.

می توان گفت که زنان بهشتی از داشتن همسران صالح بهشتی بهره مند خواهد بود. و در آیه دیگر نیز به همین مسئله که هر چه مورد آرزوی بهشتیان باشد تأکید شده و فرمود: (و لکم فیها ما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدّعون یعنی برای شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما می دهند . و روشن تر از همه این آیه مبارکه است که می فرماید: (و لهم فیها ازواج مطهره یعنی برای بهشتیان در آن جا همسران پاک و پاکیزه است.

از مجموع این آیات به خوبی به دست می آید که زنان بهشتی همانند مردان بهشتی از هرگونه لذت دل خواه بهره مند خواهند بود و از جمله لذت زندگی با همسر دل خواه. و هم چنین در برخی روایات آمده که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:در بهشت بازاری است که در آن جا هیچ خرید و فروشی نیست مگر صورت هایی از مردان و زنان هر کس میل و اشتهای صورتی را داشته باشد در آن بازار داخل می شود و آن جا مجتمع حورالعین است. از این روایت نیز به خوبی بدست می آید که زنان مثل مردان می تواند مردی مورد علاقه خود را در بازار بهشتی بیابند و با آن زندگی کند.

هنگامى که خداوند نعمتهاى بهشتى را در قرآن و همچنین در سنت پیامبر صلى الله علیه و سلم ذکر میکند، آن نعمتها تمامى بهشتیان را در بر میگیرد چه مرد و چه زن، ولى سؤالى که در اینجا اذهان مردم و بخصوص زنان را بر میانگیزد اینست که: چرا خداوند مردان را براى تشویق به بهشت از خصوصیات حور عین را نام میبرد ولى براى زنان هیچ ذکر و نامى از همسران بهشتى برایشان ذکر نشده است؟ در جواب میتوان گفت که:
۱-از خداوند چیزى سؤال نمیشود زیرا او در کارهایش منتهاى حکمت را دارد: “لا یسئل عما یفعل وهم یسئلون” ]الأنبیاء:۲۳]، ولى اشکالى ندارد که برخى از این حکمتهاى خداوندى را بر اساس آنچه که در شرع وارد شده است بیان کنیم.
۲-از طبیعت و سرشت زنان سلیم الفطره اینست که معمولا شرم و حیا دارند، پس براى همین خداوند از تشویق کردن آنجه که شرم و حیائشان را بر میانگیزد (مانند ذکر کردن شوهران بهشتیشان) خود دارى میکند.
۳-از آنجاییکه شوق مردان به زنان بیشتر است از شوق زنان به مردان، پس براى همین خداوند مردان را تشویق به حور بهشتى میکند تا اینکه خود را با اعمال صالح براى ورود به بهشت آماده سازند، پیامبر صلى الله علیه و سلم میفرماید: “ما ترکت بعدی فتنة أضر على الرجال من النساء” [روایت بخاری]، یعنى: “بعد از خودم هیچ فتنه اى بزرگتر از زنان براى مردان ترک نکردم” ولى زنان شوق و اشتیاق بیشترى به زر و زینت و پوششهاى زیبا دارند تا به مرد، زیرا این سرشتى است که خداوند براى آنها تعیین کرده است، خداوند در قرآن میفرماید: “أومن ینشأ فی الحلیة” یعنى: “آیا کسیکه (مقصود زنان هست) در زینت و زیور بزرگ میشود (را دختران خداوند میپندارید) ” [الزخرف:۱۸[
۴- و همچنین از آنجاییکه مرد طالب و راغب زن است و به خواستگارى او میرود، پس براى همین حور عین براى مردان در بهشت ذکر شده اند ولى ذکرى از همسران زنان در بهشت ذکر نشده است، ولى ذکر نشدن مردان در بهشت براى زنان اینرا نمیرساند که زنان در بهشت مردان شماملشان نمیشود، بلکه هر زن دنیا که به بهشت میرود در آنجا بى شوهر نمیماند.



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : شنبه, ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

سامانه پیامک هیئت باب الحوائج اماده دریافت نظرات پیشنهادات انتقادات و اطلاع رسانی جلسات هیئت میباشد

۳۰۰۰۸۸۳۶۰۰۸۸۳۶

التماس دعا

 



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : سه شنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

معجزه حسینى (ع )
تقى صالح مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیگ که در توسل به اهلبیت : و علاقه قلبى به حضرت سیدالشهداء علیه السلام کم نظیر و از این باب رحمت برکات صورى و معنوى نصیبش شده و در رمضان ۸۷ به رحمت حق واصل شده نقل نمود که در شش سالگى مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم کور گردید در ماه محرم ایام عاشورا در منزل دائى بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقى اسماعیل بیگ روضه خوانى بود و چون هوا گرم بود شربت خنک به مردم مى دادند گفت از دائى خود خواهش کردم که من به مردم شربت دهم ، فرمود تو چشم ندارى و نمى توانى ، گفتم یک نفر چشم دار همراه من کنید تا مرا یارى دهد قبول فرموده و من با کمک خودش مقدارى به مردم شربت دادم .
در این اثناء، مرحوم معین الشریعه اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زینب ۳ را مى خواند و من سخت متاءثر و گریان شدم تا اینکه از خود بى خود شدم ، در آن حال ، مجللّه اى که دانستم حضرت زینب ۳ است دست مبارک بر دو چشم من کشید و فرمود خوب شدى و دیگر چشم درد نمى گیرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را دیدم ، شاد و فرحناک خدمت دائى خود دویدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند، به امر دائى ام مرا در اطاقى برده ومردم را متفرق نمودند و نیز نقل نمود که در چند سال قبل مشغول آزمایش بودم و غافل بودم از اینکه نزدیکم ظرف پر از الکل است کبریت را روشن نموده ناگاه الکل مشتعل شد وتمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را.
چند ماه در مریضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسیدند چه شده که چشمت سالم مانده ، گفتم عطاى حسین علیه السلام است و وعده فرمودند که تا آخر عمر چشمم درد نگیرد.



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : سه شنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

- عنایت حسینى و انتقام از قاتل
جناب حاج محمد سوداگر که چندین سال در هند بوده اخیرا به شیراز مراجعت کرده است ، عجایبى در ایام توقف در هند مشاهده کرده و نقل مى نماید.
از آن جمله روزى در بمبئى یک نفر هندو (بت پرست ) ملک خود را در دفتر رسمى مى فروشد و تمام پول آن را از مشترى گرفته از دفتر خانه بیرون مى آید.
دو نفر شیاد که منتسب به مذهب شیعه بودند در کمین او بودند که پولش را بدزدند، هندو مى فهمد جلذاج به سرعت خودش را به خانه مى رساند و فورا از درختى که وسط خانه بود بالا مى رود و پنهان مى شود.
آن دو نفر شیاد وارد خانه مى شوند هرچه مى گردند او را نمى بینند. به زنش عتاب مى کنند مى گویند ما دیدیم وارد خانه شد و باید بگویى کجا است ؟ زن مى گوید نمى دانم پس او را شکنجه و آزار مى نمایند تا مجبور مى شود و مى گوید به حق حسین علیه السلام خودتان قسم بخورید که او را اذیت نکنید تا بگویم ، آن دو نفر بى حیا به حق آن بزرگوارقسم یاد مى کنند که کارى به او نداریم جز اینکه بدانیم کجاست .
زن به درخت اشاره مى کند پس آنها از درخت بالا مى روند و هندو را پایین مى آورند و پولها را برمى دارند و از ترس تعقیب و رسوایى ، سرش را مى برند.
زن بیچاره سر به آسمان مى کند و مى گوید اى حسین شیعه ها! من به اطمینان قسم به تو، شوهرم را نشان دادم . ناگاه آقایى ظاهر مى شود و با انگشت مبارک ، اشاره به گردن آن دو نفر مى کند، فورا سرهاى آنها از بدن جدا شده مى افتد، بعد سر هندو را به بدنش متصل مى فرماید و زنده مى شود و آنگاه از نظر غایب مى گردد.
مقامات دولتى باخبر مى شوند و پس از تحقیق به اعجاز حسینى علیه السلام یقین مى کنند و از طرف حکومت چون ماه محرم بود، اطعام مفصلى مى شود و قطار آهن براى عبور عزاداران مجانى مى شود و آن هندو و جمعى از بستگانش مسلمان و شیعه مى شوند



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت
ن : ابوالفضل تنومند
ت : سه شنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
داستان های کوتاه جالب

داستان های کوتاه جالب

عنایت حق

امام عسگرى از آباء و اجداد طاهرینش ، از امیرمؤ منان امام على علیه و علیهم الصلاة و السلام از پیامبر اکرم نقل مى کند:
خداى تبارک و تعالى فرمود: من سوره فاتحه الکتاب را بین خود و بنده ام تقسیم کرده ام .
پس نیمى از آن براى من ، و نیم دیگر براى بنده من مى باشد. و براى بنده من است هر چه از من طلب کند، یعنى آنچه از من بخواهد به او عطا مى کنم .
هنگامى که عبد گوید: بسم اللّه الرحمن الرحیم
خداوند جل جلاله فرماید: بنده من ، به نام من آغاز کرد. بر من لازم است کارهایش را به نفع او تمام کنم و نواقص امور او را تکمیل نمایم و احوال او را مبارک سازم .
وقتى عبد مى گوید: الحمد لله رب العالمین
خداوند مى فرماید: بنده ام مرا ستایش کرد و دانست که نعمتهاى او از جانب من است ، و بلاهائى که از او دفع مى گردد بواسطه فضل و لطف من است ، پس شما گواه باشید که من نعمتهاى اخروى را به نعمتهاى دنیوى او خواهم افزود، و عذاب آخرت را از او دفع مى کنم چنانچه بلاى دنیا را از او برطرف ساختم .
آنگاه که عبد مى گوید: الرحمن الرحیم
خداوند مى فرماید: بنده ام گواهى داد که من رحمن ورحیم هستم . شما را گواه مى گیرم که حظ وافر و بهره کامل از رحمت و عطاى خویش به او عنایت کنم .
زمانى که مى گوید: مالک یوم الدین
خداوند مى فرماید: همانطور که بنده ام اعتراف کرد من مالک روز جزاء هستم ، من نیز حساب او را در قیامت آسان مى کنم . حسنات او را مى پذیرم و از سیئات او مى گذرم .
وقتى عبد مى گوید:ایاک نعبد
خداوند مى فرماید: بنده من راست گفت . او فقط مرا مى پرستد. شما را گواه مى گیرم که ثوابى به عبادت او بدهم که همه مخالفان پرستش من بر او غبطه خورند (۱) .
هنگامى که بنده مى گوید: ایاک نستعین
خداى عزوجل مى فرماید: بنده ام از من یارى طلبید و به من پناهنده شد. پس شما را گواه مى گیرم که او را در کارهایش یارى کنم و در سختیها دستگیرى نمایم .
عبد مى گوید: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم
خداوند فرماید :این بخش از سوره براى بنده من است و براى اوست هر چه بخواهد. دعا یش را اجابت کنم و آرزویش را بر آورم ، و از آنچه ترسید او را ایمن سازم .



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : مطالب سایت

ن : ابوالفضل تنومند
ت : سه شنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
 

 
  لطفاً برای تکمیل این بخش در باره من فایل about.php واقع در پوشه پوسته را ویرایش کنید.  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.